پرچم باهماد آزادگان

339 ـ غیرت مجلس

نزدیک به دو هفته‌ی پیش آقای محمود صادقی نماینده‌ی تهران در مجلس شورا از روی حقی که قانون اساسی (یا دمکراسی) به مجلس داده است ، خواهان پاسخگویی مسئولان به شایعه‌ی واریز میلیاردها تومان از درآمدهای قوه‌ی قضاییه به حسابهای شخصی صادق لاریجانی رئیس آن قوه و پراکندن (انتشار) گزارش حسابهای بانکی او شده بود.
دیشب (یکشنبه هفت آذرماه) از سوی دادسرا مأمورانی در دو خودرو برای جلب او به اتهام « نشر اکاذیب و توهین به قصد تشویش اذهان عمومی» به خانه‌اش رفته بودند که او از خانه بیرون نیامده و نمایندگانی را از پیشامد آگاه گردانیده بود. اینست چند تن از نمایندگان مجلس و کسانی دیگر در جلو درِ خانه‌ی او گرد آمده و با نشان دادن سَهِشهایی(احساسات) از جلب او جلوگیری کرده بودند.

338 ـ پیشامد افسوس‌آور برخورد قطارها

بامداد روز آدینه پنجم آذرماه 1395 دو قطار در هفتخوان شاهرود برخورد کرده و بدنبال آتش‌سوزیِ رخداده شماری از هم‌میهنانمان سوخته و کشته شدند. شماری نیز زخمی شدند.
در غم خانواده‌های جانباخته‌ی این پیشامد دلهامان پر از اندوه است.
بیگمان پیشامدهای دلگداز در همه‌ی کشورها رخ میدهد و ایران نیز از این قاعده بکنار نیست. لیکن برخی از آنها همچون سونامیهای ژاپن و ـ پیش از آن ـ آسیای جنوب شرقی یا سیل و گردباد و زمین‌لرزه و آتشفشان بیرون از اختیار آدمیان است و هنوز آدمی ناتوانتر از آنست که بر آنها چیره گردد.
ولی همه‌ی رخدادهای تلخ از این رده نیست و یک شماری از آنها نیز اختیارش در دست آدمیان است. هنوز از حادثه‌ی شگفت و دلخراش سرنگونی هواپیمای آلمانی و کشته شدن همه‌ی مسافران آن که ریشه در افسردگی کمک خلبان که بیپروا به جان 150 تن به قصد خودکشی هواپیما را بکوههای آلپ زد دو سال نمی‌گذرد. از اینگونه چندان بسیار است که بشمار نمی‌آید.
آنچه بیشتر ارج دارد آنست که آیا می‌شد از آنها پیشگیری کرد یا نه؟.

337 ـ روزبه پیمان بر همه‌ی آزادگان خجسته باد!

برخی که می‌شنوند این روز را ما بنام یک ماهنامه روزبه (عید) نهاده و جشن میگیریم در شگفت می‌شوند. می‌گویند : یک ماهنامه چیست که برایش روزبه گیرید؟..
آری ، این ماهنامه‌هایی که می‌بینیم و «روزی‌نامه»شان باید نامید و دارندگانشان روزنامه‌نویسی را یک پیشه و آن را نیز تنها بهر روزی درآوردن شناخته‌اند ، نه چیزیست که ارجی دارد و برایش روزی را جدا گردانند.
بیگمان یک دسته از دارندگان ماهنامه‌ها کسان آبرومندی بوده و هستند و این را نه برای روزی توزیدن بلکه از سر میهن‌خواهی و مردم‌دوستی راه انداخته‌اند ولی بیشتر ایشان (نه همه) نیز در زندگانی توده‌ای یک « راه» روشنی در پیش نداشته و ستونهای نامه‌ی خود را با هرچه « نیک» و «سودمند» پندارند پر می‌کنند. ولی ماهنامه‌ی پیمان جز اینست.

336 ـ آیا دانش به تنهایی ، آدمیان را بس است؟

روز بازگشایی مدرسه‌ها ، آموزشکده‌ها و دانشگاهها رسید. همه‌ی شش ساله‌ها و بالاترها می‌روند تا چیزها یاد بگیرند. دیده‌هاشان به جهان و زندگانی گشاده‌تر گردد. با بینایی بیشتری به پیشامدها بنگرند : چرا شب و روز پدید می‌آید؟ این خورشید و ستارگان چیستند؟ کشورهای دیگر جهان چگونه‌اند؟ مردمانشان چگونه زندگی می‌کنند؟ زبانهاشان چگونه است؟ می‌روند تا حساب یاد ‌گیرند ، جبر و حسابان ، زیست شناسی و دانشهای پایه یاد گیرند. آنها که به دانشگاهها می‌روند اینها را در سالهای پیش یاد گرفته‌اند ، اکنون می‌روند یاد گیرند بهترین ساختمانها را بسازند ، بیماران را درمان کنند ، زیباترین شهرها و دلپذیرترین نماها و چشم‌اندازها را بسازند. ماشینها و دستگاههای تازه و نوپدیدی را اختراع کنند و در جهان بیجانها ، گیاهان ، جانوران و آدمیان رازهای نوینی را کشف کنند. داروهای تازه و مؤثرتری بسازند و از اینگونه دانشها و آگاهیهایی یاد گیرند که همه دست بدست هم داده زندگانی ما را چنانکه هست پدید آورده.
این کوششها بسیار بجاست. آدمیان که به این جهان آمده‌اند بهره‌شان از آسایش و خوشیِ زندگی بیش از آسودگی یک گله بز کوهی یا گورخر نبوده : باشندگانی لخت ، دمادم هراسان ، بی‌سرپناه و آسیب‌پذیر.

335 ـ راز واعظي

نوشته‌ی : ن. بغداد
گفتگويي است كه ميان يكي از پاكدينان بنام (ن) و واعظي بنام (ح) رفته و در پايان آقاي واعظ براز كار خود اعتراف كرده‌ است.
آقاي شيخ ح واعظ را از كودكي مي‌شناسم. پدرش كفشدوز بنامي بود. خودش هم چندي بكار پدر مشغول شده و چون سوادكي ميدارد و گاهي كتابهائي مانند جودي و جواهري و زيارتنامه را ميخواند ، پس از چند سالي كه‌از آن شهر بيرون رفتم ، در بازگشت او را ديدم دستاري بسر بسته و جُبّه و ردائي در بر كرده خرامان راه ميرفت. در شگفت شدم : چه شده كه كفشدوزي باين جامه درآمده؟ جويا شدم گفتند پس از مرگ پدر دكان را فروخته و بجامه‌ی آخوندي درآمده و اينك روضه‌خوان است.
يكي دو سالي گذشت. روزي در خانه بودم كه در زدند گشودم ديدم شيخ ح است. گرچه پيشينه‌ی دوستي نداشتم ولي چون بخانه‌ام آمده بود او را گرامي داشتم و با گرمي پذيرفتم. نشسته دامنه‌ی سخن را كشانيده بپاكديني رسانيد و گفت :

334ـ غدیر خم

نشانه‌ی خواری و زبونی و همچنین مایه‌ی شرمندگی است که مسلمانان و ایرانیان امروز پس از 1400 سال ، از چیزهایی سخن رانند که هیچ سودی به زندگانی آنها ندارد بلکه زیانهای بیشماری دارد. زیانهایی که امروز تنها گوشه‌ای از آن را می‌توانیم دید و در آینده اگر بخود نیاییم و به نابخردیها ادامه دهیم باشد که جز آتش و خون و دود و مرگ نبینیم.
آنچه از آن سخن میرانیم داستان کشاکش بلکه جنگ و خونریزی سنی و شیعه است. راستی را بخواهید این خود شاخه‌ای از آن درخت شوم پراکندگی اندیشه‌ها و باورها و دینها در جهانست ولی ما برای آنکه دامنه‌ی سخن را تنگ گیریم بهتر دانستیم کنون از آن سخنی بمیان نیاوریم.
شاید تا سی سال پیش که کشتارها و سنگدلیهای امروزی رخ نداده بود و حتا نشانی از آن ـ جز کشاکشهای زبانی که گاهی دیده می‌شد ـ نبود ، کسی گمان هم نمی‌کرد که کار مسلمانان روزی به این کشتارگاهها بکشد. بلکه کسانی بودند که می‌گفتند : « این کشاکشها ازآنِ زمانی بوده که مردمان بی‌تمدن و به کیشها پابند بودند و چون دیگر آن پابندیها و دُژآگاهیها نیست ، چنانکه می‌بینید رفته رفته کمتر می‌شود و بزودی از میان خواهند رفت». آن روزها این سخن بیشتر پذیرفته می‌گردید تا اینکه کسی بگوید اینها « آتش زیر خاکستر است و دور نیست که روزی باز برافروزد».

333ـ آنچه کم داشتیم را برایمان فراهم دیدند!

در بهمن سال 57 کسان بسیاری از سران حکومت پیش دستگیر و سپس اعدام شدند. اینکه باگناه بودند یا بیگناه را باید دادگاههایی حکم میدادند که همه میدانند دادگاهی با آن رویه‌ی رسمی و آیین ویژه برگزار نشد.
کسانی که وابسته به «کمپانی خیانت» شناخته شده بودند برخی اعدام شدند یا بزندان افتادند و یا در این حکومت جایگاهی نیافتند. اینبود گمان میرفت دستگاه کمپانی خیانت بهم خورده و از هم پاشیده است.
برخی خوانندگان نمیدانند کمپانی خیانت چه بوده و چه میکرده و اینست ما ایشان را برای آگاهیهای بیشتر به خواندن این کتابها راه می‌نماییم : دادگاه ، در پیرامون « ادبیات» ، افسران ما ، فرهنگ است یا نیرنگ؟ ، فرهنگ چیست؟ و انکیزیسیون در ایران.
نخستین بار کسروی پرده از روی کارشان برداشت و به ما شناسانید. با آنکه در یک گفتار کوتاه نمی‌توان ایشان را شناخت ولی برای آنکه جستار از تاریکی بیرون درآید ، اینجا با آوردن تکه‌ای از گفتار سوم کتاب دادگاه (راز نهانی) آن را اندکی روشنتر میگردانیم :

332 ـ سد و ده سال از فرمان مشروطه گذشت.

110 سال پیش مردم بستوه آمده‌ از ستمها و بیکارگیهای قاجاریان جنبشی کردند که کشور را در راه دیگری انداخت. چون فرمانروایی در سراسر جهان تا آن زمان ـ جز کشورهایی که راه دمکراسی را برگزیده بودند ـ همیشه « مطلقه» شمرده می‌شد به این معنی که آنچه پادشاهان می‌فرمودند روان می‌گردید ، اینبود نام این جنبش را در برابر « مطلقه» ، « مشروطه» گزاردند و از آن پس برای اختیارات پادشاه قانونها و مرزهایی تعیین کردند و رشته‌ی کار را بدست نمایندگان مردم سپردند.
آن جنبش مظفرالدین شاه را واداشت که بر فرمان مشروطه دستینه گزارد و به آگاهی مردم رساند. ایران سراسر شادی و خرسندی و خوشدلی گردید. همه جا را چراغانی کردند و آذین بستند و این کار پادشاه را « عدل مظفر» نامیدند.

331 ـ کتابها

در شماره‌هاي پيمان هميشه از كتابهاي سودمند و كتابهاي زيان‌آور گفتگو خواهيم داشت. سودمند را ستوده ،‌ زيان‌آور را خواهيم نكوهيد. مگر كتابهايي كه سود و زيان آنها يكي است كه ما سخني درباره‌ی آنها نخواهيم داشت.
در آيين ما گرانمايه‌ترين دانشها دو چيز است : يكي آنكه بمردم آيين زندگي ياد دهد و ديگري آنكه دستور تندرستي بياموزد ولي افسوس كه در فارسي در اين دو رشته كمتر كتاب چاپ مي‌شود.
آيين زندگي بماند در جاي ديگر از آن سخن خواهيم راند. اما طب و تندرستي آيا مايه‌ي تأسف نيست كه اين همه طبيب كه ما در شهرهاي ايران داريم و پاره‌اي از ايشان دانش و آزمايش[= تجربه] بسزا اندوخته‌اند كسي از ايشان كتابي تأليف نمي‌كند كه بايرانيان دستور تندرستي ياد دهد؟

330 ـ تمدن چيست؟

بدا حال گروهي كه قفل بر دهان نادانان خود نزنند.
بدا حال ناداناني كه پي بناداني خود نبرده دم از گفتار نبندند.
اگر چه اين موضوع با اين عنوان در آيين در آمده. ولي چون زيبنده‌ي آن كتاب جز اختصار سخن نبود و گفتگوهاي بسياري كه در اين باره بايستي كرد در آنجا جاي نداشت اينست كه موضوع را دوباره عنوان كرده بار ديگر در پيرامون آن سخن مي‌رانيم.
از روزي كه راه كتابها و روزنامه‌هاي غرب بايران باز گرديده يك رشته كلمه‌هايي در زبان فارسي پديد آمده كه با آنكه هم در گفتارها و هم در نگارشها فراوان بكار مي‌رود نه تنها شنوندگان و خوانندگان ، خود گويندگان و نويسندگان نيز معني آنها را درنمي‌يابند.
يكي از آنها اين كلمه‌ي « تمدن » است كه خدا مي‌داند سالی چند هزار بار از قلم و زبان هواداران اروپا مي‌گذرد و خود يكي از دستاويزهاي مهم ايشان است كه بهر هنگام كه دستشان از هر جا كوتاه شد و عبارت يا عنوان ديگري پيدا نكردند دست بدامن اين كلمه‌ي تاريك و ناروشن زده آن را وسيله‌ي تاخت و نكوهش بر ايران مي‌سازد.

329 ـ غول بيكاري

خوانندگان پيمان بياد دارند كه بگفته‌ي يكي از آژانسها در پارلمان انگليس نام « غول دريايي» برده شده و يكي از نمايندگان گفته : « چه بهتر كه دولت چاره‌اي بغول بيكاري بينديشد كه ديدار آن دلهاي همه را بلرزه مي‌اندازد».
اگرچه امسال زمستان [1][آغاز سال 1934م] هياهو در آمريكا و اروپا درباره‌ی بيكاري و گرسنگي كمتر از سالهاي پيش است و ديگر گرسنگان لشكر آراسته بپايتختها سفر نمي‌كنند و آژانسها پياپي خبرهاي دلگداز پراكنده نمي‌سازند. ولي از اينجا نبايد پنداشت كه از سختي بيكاري و گرسنگي كاسته و چاره‌اي بدرد بيچارگان انديشيده شده است. بلكه علت آرامش ، عادي شدن موضوع است و از سوي ديگر بيچاره گرسنگان از آن نمايشها و لشكر آراييهاي پارسال و پيرارسال  نتيجه‌اي نديدند كه امسال بار ديگر بآن نمايشها برخيزند.

328 ـ یاد یک سفر

چندی پیش در سفری به لرستان با اتوبوس ، در میان راه ، مرد سالمند ولی زنده‌دلی روی صندلی کناریم نشست ـ مردی آگاه و پرشور. همسفری و آشنایی ما با یکدیگر ، از سلام کردن آغاز یافت و سپس به سان (وضع) آب و هوا کشید و از این سخن رفت که امسال همچون سالهای گذشته نبوده و در چندین خشکسالی اخیر ، چنین برف و بارانی کمتر ‌باریده و اینکه پدیده‌ی النینو را کارشناسان در این دگرگونی آب و هوا هَنایا (مؤثر) دانسته‌اند.
از اینجا سخن به جاهای دیگر کشید و او از جغرافیای آن سرزمین و رودها و اینکه سرچشمه‌هاشان کجاست و از کجاها میگذرد و به کجا میریزد ، از کوهها و قله‌هاشان و سپس از تاریخچه‌ی نام شهرهای آن نزدیکیها و پیشامدهای تاریخیِ هر یک و دیگر چیزها سخن راند. از ویژگیهای هر یک از روستاهای بنام آن جاها گرفته تا از مردان تاریخی آن سرزمین به شیرینی سخن راند و من نیک گوش میکردم و بهره می‌بردم.

327 ـ داوری کسروی درباره‌ی عارف قزوینی

پایگاه : در زمستان سال 1312 عارف شاعر آزاده‌ی بنام ،‌ شاعر دوره‌ی مشروطه درگذشت. کسروی با عارف دوستی و بدو دلبستگی داشت. آگاهی از مرگ عارف او را اندوهناک و دلش را پر از افسوس گردانید. ولی مرگ عارف در همان حال یادآور بدبختیها و گرفتاریهایی بود که توده بدان دچار است و کسروی نیز مهنامه‌ی پیمان را در همان سال برای چاره کردن به آن گرفتاریها بنیاد گزاشته بود که در این نوشته به آنها اشاره‌ای رفته.

بزرگداشت قهرمانان مشروطه و آنان که از جان و دارایی خود در آن جنبش گذشتند از بایاهای پیمان بشمار میرفت. زیرا پیمان میخواست ادبیات مغزآشوب و غیرت‌کش دوره‌ی مغول و شعرهایی که از آن زمان بازمانده با ادبیات قهرمان‌پرور نوینی جانشین شود.
این نوشته همان خواست را دنبال میکند و براستی جاودان است زیرا با همه‌ی کوتاهیش دربر دارنده‌ي نکته‌های ارجدار چندی می‌باشد.

326ـ آیا دانش ما را از دین بینیاز میگرداند؟!..

ما نشان داديم كه شرقيان بايد دانشهای اروپا را گیرند ، و افزارهايي را كه برای زندگاني يا از بهر جنگ ساخته‌اند گيرند ، ولي در راه زندگي نبايد پيروي بآنان نمايند. نشان داديم كه اروپاييان خود در اين راه گمراهند و گزندها از آن گمراهي مي‌بينند و خواهند ديد. نشان داديم كه براي زندگاني آييني از روي خرد بايد بود.[1] اين سخنان بر ايشان ناگوار مي‌افتاد و بهياهو برمي‌خاستند. ولي چون پاسخي نمي‌داشتند ناگزير خاموش شدند.

اين را براي مثل ياد مي‌كنم و در اينجا درپي آن نيستم كه از اروپاييگري نكوهش نويسم و يا از آيين زندگي سخن رانم. اينها كارهاييست كه در جاي خود كرده شده و خواهد شد. چنانكه گفتيم اينان چون نمي‌خواهند براستي گردن گزارند و هيچ باور نمي‌كنند كه بالاتر از دانشهاي آنان دانشي باشد و با مغز پربادي خود را كنار مي‌گيرند ما مي‌خواهيم لغزشهاي ايشان را برخشان كشيم. مي‌خواهيم از آن پنداري كه گريبانگيرشان شده بكاهيم و اين بفهمانيم كه بالاتر از دانشهاي شما دانشي بس گرانمايه هست ـ دانشي كه لغزشهاي اروپاييان را باز مي‌كند ، دانشي كه راه خرسندي و آسايش را بمردمان ياد مي‌دهد.

325ـ آسيب كيشها

چهارمين آسيب كيشهاست[1] كه هوش و بيداري مردمان را بزمانهاي بس دوري كشانيده و از پرداختن بزمان خود بازداشته. كساني را از پايگاه خود بالاتر بردن و در دين جايگاهي براي آنان باز كردن[2] و دين و رستگاري را دوستاري آنان دانستن ، گذشته از آنكه خود گمراهيست و با خداپرستي نسازد ، و گذشته از آنكه راستي و درستي و جانبازي و غيرتمندي را كه خواست دينست ،‌ در چشمها بي‌ارج مي‌نمايد اين زيان را هم با خود مي‌دارد كه هوشها را بزمانهاي بسيار دور كشانيده از زمان خود ناآگاه مي‌گزارد ، و اين يك آسيب بس بيمناكیست و چنين كساني هرگز نتوانند با ديگران همگام باشند و بيگمان پس مانند. چندي پيش از اين ما چون نوشتيم «گذشته ديگران را بوده و اكنون و آينده ما راست» و نوشتيم «بايد از گذشته چشم پوشيد» كساني ايراد گرفتند كه ما اگر از گذشته چشم پوشيم چيزي نخواهيم داشت.

324ـ در پيرامون روزبه نوروز

پایگاه : برادران و خواهران گرامی ، بیاری آفریدگار و با همدستی یکدیگر بکوشیم سال1395 را سال فیروزمندانه ‌ای برای همه‌ی ایرانخواهان گردانیم. سالها را کوششهای خود ما خجسته و فیروزمندانه گرداند.
گفتارهای کوتاه زیر را از پرچم به مناسبت سرسال برگزیده ارمغان می گردانیم :
با ياري خدا و همدستي و پاكدلی چكاري كه نتوان كرد.
اين سالي كه باز ميشود براي ما سال استواري و ريشه داري خواهد بود.
مردمي تا خود نیک نباشند از جهان نيكي نخواهند ديد.

323ـ هفتاد سال پس از شهادت کسروی (2)

(درس‌هایی از گذشته برای اکنون و آینده)
بدینسان خون این مرد پاک بیمانند و یار غیرتمندش را ریختند و پایمال کردند. ولی کسروی چه کرده و چه گفته بود که ملایان و بیگانگان و مجریان سیاست آنها در کشور ، برای نابودی او دست بدست هم دادند؟.
سخنان کسروی بسیار می‌باشد که در چند جمله نگنجد بلکه درخور آنست که درباره‌ی آن کتابهای بزرگی نوشته شود. آنچه در اینجا میخواهیم بدان بپردازیم یک گوشه‌ای از برخی راهنماییهای اوست که در این کشور بدان پروایی نشد و گذشت روزگار و رویدادهای پس از آن درستی آنها را نشان داده و ما ایرانیان چند دهسالست که میوه‌های تلخ این بی‌پروایی را می‌چشیم.

322ـ هفتاد سال پس از شهادت کسروی (1)

(درس‌هایی از گذشته برای اکنون و آینده)
هفتاد سال از شهادت احمد کسروی گذشت. بیستم اسفندماه 1324 ، احمد کسروی با یار جانبازش محمدتقی حدادپور در کاخ دادگستری کشته گردید. احمد کسروی سالها پیش از جان سپردن هم بشُوَند نوشته‌ها و سخنان و پاکدامنی‌ در رفتارش ، دچار سختیها و فشارهای بسیاری گردیده بود. در دوره‌ی‌ رضاشاه او را که قاضی پاکدامن و کاردان دادگستری بود ، منتظر خدمت گردانیده و بگناه آنکه زیر بار نفوذ و توصیه‌ی علی‌اکبر داور وزیر‌ عدلیه و دیگران نمی‌رفت ، آماج تهمت‌هایش گردانیده و پرونده‌ای برای او ساخته ، به دادگاه ‌انتظامی قضات فرستادند.

321ـ گمراهیها تنها سست گردیده ، ولی زیانشان همچنان بازمی‌ماند

كساني خواهند گفت : اين چيزها كه شما مي‌گوييد در گذشته بوده و اكنون نيست. مي‌گوييم : شما بخطا رفته‌ايد و هنوز اين گرفتاريها در ميان توده‌ها هست. ما اين را نيك نشان داده‌ايم كه همه‌ي گمراهيها و بدآموزيهاي كهن همچنان هست و تنها اين رخ داده كه در نتيجه‌ي برخورد با بدآموزيهاي نوين سست گرديده(1). روشنتر بگويم : دسته‌هايي بيكبار رشته را پاره كرده‌اند و چنانكه گفتيم بدتر و زيان‌آورتر شده‌اند و آنان كه بازمانده‌اند همان حال را مي‌دارند و جز سستي تغييري در كارشان رو نداده. بلكه اگر نيك انديشيم از همين دو تيرگي يك نتيجه‌ي بيمناك ديگري پديد آمده ، و آن اينكه چون بيدينان هميشه زبانشان بنكوهش دين باز است و پيشرفت دانشهاي طبيعي و ناسازگاري كيشها با آنها ، جوانان را گستاخ ساخته كه هميشه از در سركوفت و ريشخند درمي‌آيند

320ـ این نه دینست که پروای آینده نکرده سرگرم گذشته هاست

اين خود پايه‌اي در كار ماست كه دين نيك روشن باشد و مرز دارد و هرگز كمي يا بيشي نپذيرد و هيچگاه بازيچه‌ي هوس اين و آن نباشد ، ما گفته‌ايم در دين بايد از گذشته چشم پوشيد و باكنون و آينده پرداخت. گفته‌ايم بايد بكسي جايي در دين باز نكرد. گفته‌ايم بايد از هر پنداري بيزاري نمود. گفته‌ايم بايد جهان را در پيشرفت و آينده‌ي آن را ارجدارتر از گذشته‌اش دانست. (511560)

شیعیگری خود سرگرم گذشته ها بودنست

چيزيست بس روشن : كسي كه دل بكاري بست از كارهاي ديگر بازمانَد. ما اين را آشكار مي‌بينيم كه بيشتر اين كسان[پیروان ملایان] (نه همه‌شان) به درستي و راستگويي و دستگيري از بينوايان و برتافتن دست بيدادگران و مانند اينها كه از بنياد دين بشمار است پابستگي ندارند زيرا كه رستگاري را در جز از اينها مي‌دانند و خشنودي خدا را در چيزهاي ديگر مي‌شناسند.

319ـ چه سودی در تاریخ خواندن هست؟

در آغاز سال پنجم پیمان ، فتحی نامی از هواداران پیمان از بندرشاه سودهایی برای تاریخ خواندن نوشته که در پیمان چاپ شده و سپس چنین آمده :
چون آقاي فتحي از هواداران پيمان هستند و اين گفتارشان از نگارشهاي پيمان بركنار نيست آن را چاپ كرديم ولي می‌‌بايد چند سطري بر گفته‌هاي ايشان بيفزاييم :
نخست اينكه تاريخ خواندن و از نيك و بد گذشتگان آگاه شدن و از آنها پند آموختن كه خواست ما و آقاي فتحي است چيز ديگر است و بگذشته پرداختن و آن را مايه‌ی سرگرمي ساختن چيز ديگر[1]. بايد ميانه‌ی اين دو جدايي گزاشت چنانكه در جاي ديگري آن را باز نموده‌ايم.

318ـ با کتابهای تاریخی خود چه رفتاری پیش گیریم؟!

آقاي نيري از سمنان مي نويسند : كساني كتاب حبيب‌السير را يكي از بهترين كتابهاي تاريخي می‌شمارند بلكه چندان درباره‌ی آن توصيف قايل شده‌اند كه ميگويند تاريخ مذكور در ايران مانند و همالي ندارد آيا عقيده‌ی شما چيست؟..
ميگوييم : اگر حبیب‌السير را با روضـة‌الصفا و ناسخ‌التواريخ و تاريخ‌گزيده و مطلع‌السعدين و مانند اينها بسنجيد حبيب‌السير از همه بهتر است. زيرا در شمردن خاندانهاي پادشاهي بر همه‌ی آنها بيشي دارد وانگاه داستان شاه اسماعيل را كه همزمان بوده نيك نوشته است. ولي اگر بخواهند بگويند از ديده‌ی تاريخنگاري و شرطهاي آن نيز كتاب بسيار نيكي است

317ـ گذشته ديگران را بوده و اكنون و آينده ما راست

از كوتاه‌بيني‌هايي كه گريبانگير كسان بسياري شده اينست كه بگذشته ارج بيشتر ميگزارند و همه بآن مي پردازند و پرواي اكنون و آينده كمتر ميكنند.
اين شيوه‌ی عاميانست كه بزمانهاي پيشين با ديده‌ی ديگري مي نگرند و سخنان گزافه آميز از فراوانيها و خوشيهاي آن زمانها گويند و مردان گذشته را روز بروز بزرگتر گردانند و كارهاي نيارستني [= معجزات] و بيرون از آيين طبيعت را كه از آن زمانها گفته شود بآساني باور نمايند. كساني از آنان چنين پندارند جهان روز بروز بدتر گرديده و همواره گذشته را آرزو نمايند و از زمان خود بگله پردازند. كساني نيز پندارند داستانهاي بزرگي كه در زمانهاي پيشين رخ داده ديگر در هيچ زماني رخ نخواهد داد و مردان بنامي كه برخاسته اند ديگر نخواهند برخاست.

316ـ بایسته‌ی دمکراسی اندیشه ها و سَهِشهای زنده است.

... ايرانيان چندهزار سال در زير يوغ پادشاهان زيسته كتابهاشان و دلهاشان پر از پندارهاي پست شاهپرستي و دستورهاي زيردستي و مانند اينها بود كه پس از مشروطه بايستي از ميان رود و بازنماند. يك توده‌اي كه به زندگاني آزاد دمكراسي پا مي‌گزارند بايد انديشه و سهشهاي[احساسات] آنان نيز ديگر گردد.[1]
از اينرو يكي از كارهايي كه بايستی در ايران انجام گيرد اين مي‌بود كه آن پندارهاي كهن زمانهاي گذشته از ميان رود و آن كتابها از دست مردم گرفته شود.

315ـ سیاست شومی که در زمینه‌ی فرهنگ در کارست

بهرحال نوشته‌هاي ما در چنان هنگامي با يك هياهوي سختي مصادف گرديده انجمن ادبي و شاعران همگي بدشمني برخاستند. برخي روزنامه‌ها ستونهاي خود را بروي گفتارهاي پست و بي ادبانه كه كساني در برابر دليلهاي ما مي نوشتند باز كردند.
از آنسوي آقايان نخست وزير و وزير فرهنگ با پيمان دشمني سختي نمودند و از فشار باز نايستادند. همان جناب حكمت چون گواه اين داستانست در اينجا مينويسم [1] : در آن روزها من در دانشكده‌ی معقول و منقول درس مختصري [تاريخ] داشتم و چون همان هنگام قانون دانشگاه گذشت من نيز مشمول بودم كه بايستي يك رساله اي بنويسم و از شمار استادان باشم و ماهانه سه هزار ريال بیشتر[2] حقوق گيرم. ليكن روزي بديدن جناب آقاي حكمت رفتم و ايشان بي مقدمه بپرخاشهايي برخاستند كه چرا در پيمان از خيام و ديگر شاعران بدگويي رفته ، و در پايان چنين گفتند : « ما شما را باستادي در دانشگاه با اين شرط خواهيم پذيرفت كه آن نوشته‌هاي خود را جبران كنيد». من پاسخ داده گفتم : « در آن صورت بايد از استادي دانشگاه چشم پوشم». چنان هم كردم براي آنكه از راه خود برنگردم از حقوق استادي و از ديگر بهره‌هاي آن چشم پوشيدم.

314 ـ شعر ، شاعری و شرقشناسی

 خوانندگان فراموش نكرده اند كه ما چون گفتارهايي در پيرامون شعر نوشتيم و خرده گيريها نموديم يك دسته خردمندان پاكدل آنها را پذيرفتند و كساني از ايشان شعرهايي را كه خود سروده بودند از ميان بردند. ليكن از آنسوي دسته‌ی انبوهي بهياهوي برخاستند و از دشمني نيز باز نايستادند. كسان بسياري گفتار نوشتند و سخن راندند و بگمان خود پيمان را تندرو خواندند و هواداريها از شاعران نمودند. ليكن پس از همه آيا نتيجه چه شد؟.. نه اينست كه همان كسان به خاموشي گراييدند و كم‌كم به پيروي از گفته هاي ما پرداخته بيهوده‌گويي را كنار نهادند يا كمتر كردند و كنون بسياري از ايشان همان گفته‌هاي ما را برنگهاي ديگري گفتار مي‌سازند و يا در اينجا و آنجا سخن ميرانند؟!..
آنچه را كه ما در پيرامون شعر نوشتيم ميتوانيم آن را در چند جمله‌ی كوتاه بگنجانيم. بدينسان : شعر سخنست ـ سخن آراسته. سخن بايد از نياز برخيزد. سخن كه از روي نياز نباشد بيهوده است. خرد از بيهوده‌گويي بيزار است. اينهاست افشرده‌ی گفتارهاي ما. كنون شما بگوييد بكدام يكي از اين جمله‌ها ايراد توانيد گرفت؟!.. كدام يكي را توانيد نپذيرفت؟!..

313ـ بجوانان چه حمايتي بايد كرد؟..

از پست ديروز از تبريز گفتاري رسيده زير عنوان : « از توده‌ی جوانان حمايت كنيد». نويسنده‌ی گفتار از جوانان ستايشهايي نوشته اظهار افسوس ميكند از اينكه قدرداني از آنان نميشود.
مي گويم : امروز چه از جوانان و چه از پيران ، جاي هيچ ستايشي نيست. امروز اين توده سخت آلوده است : انديشه هاي گمراه و پراكنده ، خويهاي پست و دور از هم ـ و خود نتيجهی اين آلودگيهاست كه چنين خوار و زبون مي باشيم.
آفريدگار جهان ستمگر نيست. يك توده را براي زبوني و زيردستي و ديگري را براي سرفرازي و فرمانروايي نيافريده. در اين جهان هر مردمي چه نيك و بد سزاي خود را يابد.

312 ـ ايـرانيان بكوشـش بيشتـر نيـاز دارنـد تا بخودستـايي

اگر خوانندگان فراموش نكرده اند ما در شماره‌ی 178 و 179 پرچم گفتار درازي را زير عنوان «تاريخ مختصر نيروي دريايي ايران» كه بخامه‌ی يكي از افسران ايراني بود بامضاي س. ب. بچاپ رسانيديم. آن گفتار تاريخچه‌ی نيروي دريايي ايران را در برداشت و از اين جهت سودمند بود و ما نيز از چاپش خودداري ننموديم. ولي برداشت آن گفتار و لحن نويسندگي آن با حقيقت و همچنين با راه پرچم سازشي نداشت اين بود وعده داديم كه سپس در آن پيرامون بگفتگو پردازيم و اينك آن وعده‌ی خود را بكار مي بنديم و مخصوصاً ميخواهيم نويسنده‌ی آن گفتار كه يك افسر بافهم و دانشسيست اين نوشته هاي ما را بخواند.
آقاي س. ب. در ديباچه‌ی گفتار خود چنين مي نويسد : در زواياي تاريخِ اغلب ملل ديده شده است كه ملتي بعلت انحطاط اخلاقي و باشتباهات تاريخي زعماي آن ملت بپرتگاه نيستي افتاده و مدتها دستخوش هوا و هوس ملل وحشي ديگر واقع شده است. ولي ملل زنده‌ی عالم نه فقط در مقابل اينگونه شدايد از ميان نرفته اند بلكه با نيروي صبر و دانش و فرهنگ آنقدر كوشيده اند تا وقتي كه تمدن خود را بملل فاتح تحميل و بدين طريق از رنج و زحمت اسارت و بدبختي خود را رهايي بخشند.

311ـ روزبه کتابسوزان خجسته باد!

سرچشمه های بدآموزی از هر گونه نابود باد!

پرسشهای بسیاری هست که هیچگاه به پاسخش نیندیشیده ایم با اینهمه کنجکاوی نکرده نمی پرسیم. چرا؟!..
زیرا باور همگان را در آن باره ها میدانیم و اینست بخود بایا میدانیم که پیروی از آنها کنیم. روشنتر گوییم : بجای آنکه خود بیندیشیم و خرد را داور نیک و بد و راست و ناراست گیریم به پیروی رو می آوریم. گمان داریم پاسخ چنان پرسشهایی روشنست زیرا اگر نمی بود هزاران کسان پیدا می شدند و آنها را می پرسیدند. پس جای چون و چرا ندارد و هر که بپرسد شگفتی مردمان را برمی انگیزد و چه بسا مردم گمان نادانی و نافهمی به او برند.
از اینجا استقلال اندیشه‌ی خود را از دست میدهیم. باور کردنش دشوار است ولی آزمایشها نشان داده که آنچه نیندیشیده در مغز خود جا داده ایم را به آسانی رها نمی کنیم ، گرچه چندین دلیل به بیپایی آن بشنویم.

310ـ بدخواهی در رخت کوشش به ادبیات

هنگامي كه ما آماده مي‌شديم با اين بدآموزيها و انديشه ها نبرد كنيم و بكندن ريشه‌ی آنها كوشيم در ايران جنبشي بنام ادبيات پیش آمده و دسته‌ی بزرگي بهواداري از آنها برخاسته و با يك شور و ديوانگي (همچون شور و ديوانگي اروپاييگري) بفزوني رواج آنها ميكوشيدند.
اينان از ادبيات بيش از همه شعر را مي شناختند[1] ، و از شعر نيز بيش از همه با ديوانها و كتابهاي شعراي قرنهاي پيش آشنايي ميداشتند و بيش از همه برواج اينها مي كوشيدند ، و ما گفتيم كه اين شاعران كه در زمان مغول و پس از آن برخاسته اند آنچه را كه از گفته هاي بيهوده و بدآموزيهاي زهرآلود پيشينيان شنيده اند ـ از جبريگري و پندارهاي قلندرانه و بيدرديهاي خراباتيانه ، و انگارهاي پا در هواي صوفيان و بسيار از اينگونه ـ با زبانهاي آسان و گيرنده اي برشته‌ی سخن كشيده اند ، و كساني كه ديوانها و كتابهاي آنان را بخوانند بي آنكه خود بخواهند و بدانند انبوهي از آن بدآموزيهاي آشفته را در مغز خود جا دهند.

309 ـ پاسخ به خرده گیری

ارزش سخن بچيست؟
پایگاه : در شماره‌ی گذشته خرده گیری آقای مؤتمن به آقای فیضی درباره‌ی صائب را آوردیم و چون پاسخ آن دراز بود به این شماره واگزاردیم. اینک پاسخ آن.
پيمان :  از صائب گفتگو نداريم و از آقاي فيضي هواداري نمي‌نماييم تنها چند نكته‌ی پرارجي را در زمينه‌ی سخن و پند بازمي‌نماييم :
لغزشها يا گناهها كه از مردم سر ميزند يكسان نيست. پاره‌ای گناهها هست كه گذشته از آنكه كار نكوهيده‌ايست از پاكنهادي و آزادگي دور است و از هركه سرزد مردم او را فرومايه مي‌شمارند و سخت خوارش ميدارند و از پشيماني و بازگشت (توبه) هم چاره بكار او نمي‌شود. ولي هر گناهي چنين نميباشد.

308 ـ فلسفه و سخنان ما


پيمان : ما هرگز بر آن نيستيم گفته‌هايي را از ديگران بياوريم بويژه گفته‌هاي فيلسوفان كه هميشه پرهيز از آنها داريم و نمی‌خواهيم مايه‌ی زنده شدن آنها باشيم. اين پندارها پاك بايد فراموش گردد و از ميان برود. ...
ما امسال را ديگر از فلسفه گفتگو نخواهيم داشت و آنچه بايستي گفت پارسال گفته‌ايم. ولي اين را مي‌نگاريم كه چون ما بر ارسطو و ديگران خرده گرفتيم كه جدايي آدمي را از جانوران تنها با گويايي ميدانند و اينست او را « جانور گويا» (حيوان ناطق) ميخوانند كساني بر اين پاسخ داده‌اند كه مقصود از « ناطق» نه گويايي بلكه « درك كليات» (دريافت از راه انديشه) است. يكي از خوانندگان پيمان پاسخ داده كه ابوعلي پسر سينا نيز در دانشنامه « حيوان ناطق» را « جانور گويا» ناميده و اين گواه است كه او مقصود يونانيان را آن فهميده كه در پيمان ياد كرده ميشود.

307ـ گذشته و آينده

پایگاه : این دنباله‌ی یک رشته گفتارهای پیوسته ایست که از گفتار شماره‌ی 296 آغاز کردیم (جز شماره های 299 ، 304 و 306 که از این رشته بیرون است).
1 ـ راهرو هميشه بايد چشمش بسوي جلو باز باشد و همواره بايد پرواي آن بخش راه را كه هنوز نپيموده كند و از پشت سر تنها بآزمايشهايي[تجربه] كه بدست آورده بسنده نموده و از آنها درباره‌ی بازمانده‌ي راه سود جويد.
در زندگاني نيز آدميان بايد همواره چشم بسوي آينده دارند و هوش و خرد خود را درباره‌ی‌ آن بكار بيندازند و از گذشته جز بآزمايشهايي كه بدست آورده‌اند نپردازند.

306ـ روزبه پیمان خجسته باد

امروز یکم آذر 1394 است. هشتاد و دو سال پیش در چنین روزی نخستین شماره‌ی مهنامه‌ی ارجمند پیمان بیرون آمد. وه چه مهنامه ای و چه گفتارهای بیمانندی! تو گویی از میان سده ها تاریکی و درماندگی فروغی تابناک بر زندگانی ایرانیان تابیده است. هر که آن را خواند بیگمان این دریافت که این از رده‌ی دیگر روزنامه ها و مهنامه ها نیست. هر که خواند ـ هرچند آن را مخالف اندیشه هایش یافت ـ سخت در شگفت شد که اینهمه جدایی میان این مهنامه و دیگر مهنامه ها از کجاست.

305 ـ دنباله‌ی سخن از شرقشناسان

پایگاه : گفتار شماره‌ی 304 رشته‌ی سخن ما را برید. لیکن اینک جستار خود را دنبال میکنیم :
... يك دسته شرقشناسانِ اروپايند كه در ستايش شعر كتابها مينويسند و ديوانهاي شاعران را بچاپ مي‌رسانند و ميتوان گفت زيان آنها بيش از ديگران بوده است.
درباره‌ی شرقشناسان بگفتگوي بسياري نياز هست و من در اينجا فرصت كم ميدارم. پيداست كه شرقشناسي نتيجه‌ی چشم دوختن دولتهاي اروپايي بكشورهاي شرقي بوده. چون خواسته‌اند شرقيان را زيردست گردانند ، خواسته‌اند كردار و رفتارشان از روي بينش باشد و نياز ديده‌اند كه كيشها و زبانهاي توده‌هاي شرقي را بشناسند ، از تاريخهاي ايشان آگاه باشند ، خويها و خيمهاشان بدانند. شرقشناسي از اينجا پديد آمده و خود دستگاهي گرديده كه هم سودها و هم زيانها (براي شرقيان) از آن برخاسته زيرا از يكسو از جستجوهايي كه درباره‌ی زبان و تاريخ و مانند اينها كرده‌اند دانستنيهاي بسيار ارجداري را بدست آورده‌اند كه شرقيان از آنها بهره ميجويند. از يكسو بسياري از آنان از آگاهي و دانش خود سود جسته بفريفتن شرقيان و گمراه گردانيدن آنان كوشيده‌اند.

304 ـ آزمندی ، دینهای کنونی و جنایات بزرگ


امروز شنبه چهاردهم نوامبر خبرگزاریها از پاریس خبرهای جانخراشی گزارش کرده اند. کشته شدگان بمب گزاریهای دیشب از مرز صد و بیست تن گذشت و حال هشتاد تن از زخمیها نیز وخیم گزارش شده است.
این یک خبر تکان دهنده ایست. یک رخداد دردآور در زمان « صلح». از زمان جنگ جهانی دوم شهر پاریس ، یکی از کانونهای ارجدار دانش چنین چیزی ندیده بود. این بیگفتگو جنایت است. ولی با گفتن جنایت همه‌ی ماجرا بازنموده نمی شود. آیا کسی بدرستی میداند که در جریان لشکرکشی فرانسه به مالی و جمهوری آفریقای مرکزی که در همین چند سال گذشته انجام گرفت چند تن کشته شده اند؟! آیا فرانسه چه کاره است که در هزارها کیلومتر آنسوی مرزهایش دست به کارهای دیگر کشورها می یازد؟! آیا ریشه‌ی این جنگها در آزمندی و ستمگری نیست؟!

303ـ تیشه های سیاست

پایگاه : رشته نوشتارهایی که از گفتار شماره‌ی 296 (بجز 299) آغاز کرده ایم از مهنامه‌ی پیمان گردآوری گردیده و یک جستار بسیار ارجدار و نوینی را دنبال میکند و برای ایران و آینده اش پرارج می باشد. این نخست بار است که آنها پی در پی و در قالب یک جستار به خوانندگان ارمغان میگردد و باشد که چند ماهی بدرازا کشد.
از اینرو از خوانندگان خواستاریم اینها را با پروای بیشتری بخوانند تا همبستگی میانشان را و خواستی که از نوشتن آنها در میان بوده نیک دریابند. همچنین خواستاریم خردشان را آزاد و دور از تعصب نگاه دارند تا بتوانند نیک داوری کنند و سود و زیان کشور را بازشناسند.
بسیاری گمان دارند دانش سیاسی ، تنها سیاستگران ایرانی و زندگانی و کارهاشان و دولتهای بزرگ و دسته بندیهای دوست و دشمن در جهان را دانستن است. سیاست ، پیش بینی اندیشه ها و کردار ایشان است. از اینجاست که این کسان دمادم در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون در جستجوی چنین آگاهیهایی می باشند.
با آنکه یک بخش از سیاست همین چیزهاست ولی این کسان باید بدانند این همه‌ی دانش سیاسی نیست. کشور ما به دردهایی دچار است که چنین دانشی به تنهایی کاری از پیش نمی برد. دردهای ما ریشه دارست و ما نیازمند آنیم که کاوش و جستجو کرده آنها را یکایک بشناسیم. در زندگانی و در جهان حقایق دیگری هست که باید دانست تا از آن دانستنیهای سیاسی نتیجه ای بدست آید. این رشته نوشتارها خود یک نمونه از آن حقایق می باشد و در جای دیگری یافت نمی شود.

302ـ هميشه نگران آينده بايد بود

يكي از غفلتها كه دامنگير مردمان ميشود آنست كه سرگرم گذشته بوده پرواي آينده كمتر ميكنند. چنين غفلتي از هر توده‌ دليل ناداني و از سوي ديگر مايه‌ی تيره بختي است.
بدانسان كه راهرو اگر روي به پشت گردانيده بخواهد راه بقهقرا پيمايد ناگهان بگودال يا چاه درميغلتد يك توده نيز در زندگاني اگر هميشه سرگرم گذشته باشند و پياپي ياد گذشتگان را كرده بخود بالند و پرواي آينده كمتر نمايند بيگمان سزاي اين غفلت را دريافته بگودال گرفتاري درميغلتند.
فسوسا كه امروز شرقيان دچار اين غفلت مي‌باشند. هر توده‌اي را مي‌بيني خود را با گذشته دلشاد ساخته پرواي آن را ندارد كه آينده چه خواهد بود.

301ـ باید از گذشته آنچه نیک است برداشت و آنچه بد است بازگزاشت

یکی از سرفرازیهای ایران شمرده می شود که در قرنهای گذشته دانشمندان و مؤلفان بسیاری از این سرزمین برخاسته‌اند و کتابهای فراوانی از خود بیادگار گزارده‌اند. من ایرادی بر این موضوع ندارم و خود مایه‌ی سرفرازی یک گروهی است که دانشمندانی از میان آنان برخیزند.
در جایی که اروپاییان پیشرفت و برتری جهان را در این گونه چیزها میدانند و تمدن یا شهریگری را جز از زندگانی درآمیخته با علم و خط نمی‌شمارند ، پس چرا ایرانیان از داشتن آن همه دانشوران و هنرمندان بخود نبالند و سر به افتخار نیفرازند؟

300ـ خردها امروز سستي گرفته


پایگاه : این نوشتار را پیشتر نیز آورده بودیم. لیکن چون ما یک جستار تازه ای را گشوده ایم که آغاز آن از نوشتار شماره‌ی 296 می باشد و تا دیری خواهد پایید و همه یک خواست (جستار گذشته و آینده) را دنبال می کنند اینست ناچار به آوردن دوباره‌ی این گفتاریم. از آنسو این گفتار ارج آن را دارد که خوانندگان بار دیگر آن را بخوانند.

در اين سال تيمور تازه بغداد را بگشاده و در نزديكيهاي ماردين آهنگ تاختن بشام را دارد كه آن سرزمينها را هم از گزند و آسيب بي‌بهره نگزارد و چون يكي از پسران او بنام « عمرشيخ» در فارس است كساني بطلب او فرستاده كه بيايد و درباره‌ی تاختن بشام با او نيز شور كرده شود.

عمرشيخ با دسته‌اي از سپاه و اميران از شيراز روانه شده با دبدبه و شكوه از راه عراق عرب راه مي‌سپارد. خدا مي‌داند كه او و همراهانش مردم را با چه ديده ديده و چه رفتاري با آنان مي‌نموده‌اند مردمي ‌را كه بارها ده هزار يكجا هفتاد هزار يكجا سر بريده و آهي نيز نمي‌كشيده‌اند.

299ـ شعری که درد ما را بزبان آورده ، مایه‌ی گرفتاری سراینده اش گردیده

پایگاه : بارها از انکیزیسیون ملایی در این پایگاه سخن بمیان آورده ایم و خوانندگان خوانده اند. مثلاً برخی از تارنماهایی را که یاران ما از نوشته های کسروی ساختند بسته اند(گویا از همه‌ی آنها آگاه نگردیده اند وگرنه بازمانده را هم می بستند). زیرا همه باید سخن از « اسلام» برانند. اسلامی که جز ملایان کس دیگری از آن آگاه نیست. اسلامی که امروز جز یک مخدر نیرومند و بس زیانمند نیست. اسلامی که همه‌ی مغزها را با داستانهای آمیخته با دروغ شصت هفتاد سال آغاز آن پر کرده و می کوشد مردم بویژه کودکانمان از هزار و چهارصد سال تاریخ تنها همانها را بدانند. همه ستایشگر « حضرت آقا» باشند. ایراد بنیادی به « نظام» نگیرند.
گزارش زیر را یکی از یاران فرستاده. این هم یک نمونه‌ی دیگری از انکیزیسیون خون آلود ملایی :
محمد مهدوی فر به اتهام سرودن شعر به دادگاه احضار شد.
محمد مهدوی فر «تخریب چی» و غواص دفاع مقدس به اتهام سرودن مثنوی ۳۲ بیتی « الفبا» ، با شکایت اداره‌ی اطلاعات سپاه کاشان ، بار دیگر  به دادگاه احضار شد.
این شعر پرسهش اوست :

298ـ به چه دانشي بايد پرداخت؟..(2)


از اينگونه مثالها بسيار فراوانست كه يكي دروغي پرداخته و ديگران كوشيده آن دروغ را بكرسي نشانيده‌اند.
مردي كه از پيشوايان عرفايش مي‌شمارند و كتابش بتازگي چاپ يافته در آن كتاب مي‌نگارد :

297 ـ به چه دانشی باید پرداخت؟.. (1)

در شماره‌ی دوم پيمان گفتاري در پيرامون فلسفه‌ی يونان و بي‌ارجي آن نگاشتيم و اينك بار ديگر در آن زمينه‌ها بگفتگو ميپردازيم :
چنانكه در گفتار پيشين گفته‌ايم بنياد سخن ما بر دو چيز است : يكي ، جز بجستجوهاي سودمند نبايد پرداخت. دوم ، جستجو را بايد از راهش كرد و از گمان و گزافه دوري گزيد.
درباره‌ی هر يك جمله سخنهايي ميرانيم :
1ـ  جز بجستجوهاي سودمند نبايد پرداخت
جستجويي كه نتيجه‌اي از آن در دست نخواهد بود چرا بايد هوش را در راه آن گداخت؟! چرا بايد زمينه‌ی كشاكش و پيكار پديد آورد؟! چرا بايد پهناي راه را پيمود و خود را فرسوده گردانيد؟!
« وجود اصل است يا ماهيت؟..»  آيا چه سودي از اين جستار در دست تواند بود؟! كي وجود از ماهيت يا ماهيت از وجود جدا بوده؟! آيا از انگار (فرض) نتيجه‌اي پديد می‌آید؟!

296 ـ گذشته و اكنون


هر موضوعي را كه ما در پيمان عنوان ميكنيم بيك دسته‌اي برخورد ميكند. ما نيز پيش از نوشتن چنان برخورد را ميدانيم. ولي چه بايد كرد؟.. آيا ميتوان از ترس رنجش اين و آن از سخن خود باز ايستاد؟!
چه بهتر كه اين كسان حقشناسي كنند و از ما رنجيده نگردند. اين خود مردانگيست كه كسي سخني را كه مي‌شنود پاكدلانه آن را در ترازوي حقشناسي بسنجد و چون اندازه‌ی ارزش آن را دريافت از پذيرفتن باز نايستد و از كينه و هوس خود را دور دارد. و اگر ايرادهايي بانديشه‌اش رسيد آن را دليرانه باز نمايد و پاسخ بخواهد. اينست راه حقشناسي و مردانگي.

295ـ گندم نموده وآنگاه جو می فروشند

کسانی که با نوشته های ما آشنایند این میدانند که ما با بیش از ده کیش ، با شاعران بیهوده گو و هوادارانشان ، با صوفیان و مادیان و خراباتیان ، با هواداران فلسفه ، با سیاستگران یا حزبهایی که کوشش سیاسی را میدان هوس و خودنمایی و پول اندوزی و مقام یابی کرده اند درافتاده به رسوا نمودنشان می کوشیم. با خودکامگی دشمنی کرده به رواج دمکراسی می پردازیم.
این را نیز میدانند که آرمان بزرگ ما از میان برخاستن پراکنده دینی ها و پراکنده اندیشیهاست. زیرا این مردم افتاده‌ی پراکندگیهایند. همین پراکندگیها ایشان را از یگانگی (اتحاد) دور میدارد و از ملیونها سپاه دشمن ویرانگرتر است.

294ـ شایندگی ، نیرو ، استقلال ، دادگری ، سیاست

پایگاه : جای افسوسست که امروز واژه های بسیاری بر سر زبانها هست که معنیهاشان بدرستی شناخته نگردیده. یکی از بایاهای ما روشن گرداندن معنی اینگونه واژه هاست. زیرا از تاریکی معنی واژه ها دهها آسیب برخیزد. یکی از این آسیبها پراکندگی یا دشوار گردیدن یگانگی[= اتحاد] است.
معنی واژه ها باید چنان روشن گردد که هنگامی که با هم گفتگو می کنیم یا چیزی را میخوانیم همه یک معنی از آنها دریابیم. یکی از سودهای این کار آنست که دوسخنیها [= اختلافات] هرچه کمتر خواهد گردید.
ما از شایندگی ، نیرو و استقلال بارها سخن رانده ایم. کسانی که در راه سیاست گام می نهند در گفتارهاشان این واژه ها را دمادم بکار می برند ولی آیا همه از آنها یک چیز می فهمند؟!.
در اینجا یک بار دیگر به معنی آنها پرداخته شده. خوانندگان خواهند دریافت که بسیاری از مردم از این واژه ها معنیهای راستی در دل ندارند.

293ـ روزبه مشروطه به همه‌ی آزادگان ایران خجسته باد!

یک صد و نه سال پیش در چنین روزی (یکشنبه سیزدهم مرداد 1285خ برابر با چهاردهم جمادی الثانی 1324)[1] جنبشی از مردم به راهبری دو سید بزرگوار طباطبایی و بهبهانی که از سال پیش آغاز یافته بود میوه‌ی خود را داد و مظفرالدین شاه با همه‌ی گزندی که مردم از بی‌جربزگی و ناتوانی او یافته بودند با دادن فرمان مشروطه جا در تاریخ برای این نیکی خود باز کرد. مردم هم که از ستمگریها و ناکاردانیهای قاجاریان بستوه آمده بودند رفته رفته به جنبش دامنه داده در هر گامی بیک فیروزی ارجداری میرسیدند.

292 ـ سخنی با آقای بهرام مشیری ـ (بازپسین بخش)

5 ـ درآمیختن بدآموزیهای کهن با دمکراسی ، یا پاشیدن آب بر آتش
آقای مشیری سپس در دنباله‌ی سخن از نواندیشی (تجدد) اندیشه های کلنل وزیری را با راه کسروی به یک رشته می کشد و چنین می گوید : « اینها بر این بودند که جامعه باید متحول بشود و بگونه ای دگر بشود و آنچه ما داشته ایم ایستا و عقب مانده است».
پرروشن است که چنین بوده و اکنون نیز هست. آیا شما گمان دارید که نباید متحول شود؟! یا گمان دارید یک مردم فالپرست و خرافی و آلوده به جبریگری و صوفیگری و خراباتیگری و شیعیگری و مادیگری و ده تیره‌ی پراکنده از هم می توانند دمکراسی بدارند؟! زهی خوش پنداری!
کسروی سیزده سال با همه‌ی گمراهیها و آلودگیها نبردید و سرمایه‌ی بزرگی از اندیشه های خود برای ما بازگزارد تا بتوانیم راه دمکراسی را در این کشور هموار گردانیم. کسروی و یارانش کوشیدند به برجستگان توده بفهمانند اگر درپی آنید که توده از ادبیات سود بَرد باید نوشته های سودمند یا بیزیان جای زیانمندها را بگیرد.  قهرمانیها ، غیرتمندیها ، خیزشها ، ستودگیها و مردمیها به ادبیات راه یابد.

291 ـ سخنی با آقای بهرام مشیری ـ 4

4ـ آیا دشمن دشمن من ، دوست منست؟!
آقای مشیری چون به دینها و از جمله به اسلام بیباور است ، از اینکه حافظ زبان به دستورهای اسلام دراز کرده خشنود است. ایشان همچون بسیاری از سیاستگران ایران به لغزشگاهی درغلتیده که اینست پندارش : دشمنِ دشمن من ، دوست منست. همینست حال بهاییان که به حافظ دلبستگی فراوان دارند زیرا او به شیخ و زاهد زباندرازیها کرده. همینست حال مادیها و چپیها در ایران که ایشان نیز از حافظ هم برای رواج باده و هم ضدیت با اسلام بهره جسته اند. دانستنی است ملایان که بر سر کار آمدند (1357) نخست حافظ را تکفیر کردند که میخواره بوده و میخواستند نام خیابان حافظ در تهران را دیگر گردانند.

290 ـ سخنی با آقای بهرام مشیری ـ 3

3ـ آیا کسروی با هرگونه ادبیاتی دشمن است؟!
سخن کسروی ساده است ولی بگوش که؟! بگوش کسی که دچار تعصب نباشد. او می گوید این ادبیاتی که ما داریم با حال کنونیش رویهمرفته زیانمند است. اگر از ادبیات روستایی که خود از پیشگامان گردآوری آن بوده و شاعرانی همچون ابوحنیفه‌ی اسکافی ، ناصرخسرو (جز تبلیغات باطنیگریش) ، فردوسی ، پروین اعتصامی ، عارف قزوینی ، صابر و چند تنی دیگر بگذریم ، بازمانده جز زیان سودی نمیدارند.
کسروی یکسال در بخشی از ماهنامه‌ی پیمان گلچینی از شعرهای فردوسی را بچاپ رسانید. شاعرانی که موضوعات پیمان را به شعر می سرودند ، شعرهاشان را چاپ کرد. از میان یاران نزدیکش ناصر روایی و محمدباقر نیری و چند تنی دیگر ، شاعر بودند.
شما اینها را نمیدانید و دانسته های شما ازو به چند کتابی که ازو خوانده اید و برخی شنیده هاتان محدود است. با اینهمه بیباکی کرده می گویید با « کل ادبیات» دشمنی میکرده و بدتر از آن اینکه «همه‌ی کتابها» را بجز شاهنامه‌ی فردوسی در آتش می انداخته. ما می دانیم خواست شما از همه‌ی کتابها ، مثلاً کتابهای تاریخی و دانشی نیست و کتابهای شعر و کیشی است. ولی آیا همه‌ی بینندگان شما نیز این را می فهمند؟!.

289 ـ سخنی با آقای بهرام مشیری ـ 2

2ـ « ادبیات» به معنی راست آن
ایشان باید بدانند که تکانی که جنبش مشروطه به اندیشه ها داد و نبردهایی که کسروی با شعر و شاعری به شیوه‌ی کهن خود کرد راه را برای شعر نو هموار نمود. امروز شعر نو هنوز عیبهای شعر کهن را بدوش می کشد ولی رویهمرفته کم زیانتر از گذشته است. شعر چه نو و چه کهنه سخنست و سخن باید از روی نیاز گفته شود. پس می بینید که بوارونه‌ی گفته‌ی ایشان ، در فرهنگ و ادبیات نیز می توان پیروی از داوری خرد کرد و به بهبودش کوشید.
بگذریم که کسروی به شعرهای روستایی و گردآوری آنها می‌پرداخته است (نک. کاروند کسروی ، بخش مقاله های ادبی) و شما از اینها ناآگاه بوده او را دشمن کل ادبیات نامیدید در جایی که او در سخنرانی در انجمن ادبی خود را یگانه هوادار ادبیات به معنی درستش می شناساند. ولی گمان بسیار آنکه شما معنی درست ادبیات را که او باز می نماید نخوانده و دانسته هاتان شنیده هاتان است.
پس از آن ایشان چنین می گوید :

288 ـ سخنی با آقای بهرام مشیری ـ 1

1ـ شعر مسئولانه یا شعر برای شعر؟
آقای مشیری از آنرو نزد ما گرامیست که در سخنانش باور خود را فدای مصلحتش نمی کند. برای نمونه همیشه از کسروی به نیکی یاد میکند ، با اینهمه چون در زمینه ای اندیشه‌ی او را نادرست میداند به دلیل آوردن برمیخیزد و پروای نام و آوازه‌ی او را نمی کند که این نزد خرد ارجدار است. ما در ایران به چنین خویهای ستوده ای نیاز بسیار داریم و اینست باید به پرورش آن بکوشیم. ولی دانستنی است که دلیری باید با چشم باز باشد وگرنه از آن سود بایسته نمودار نمی گردد بلکه زیانها از آن پدید می آید. ناآگاهانه دلیری کردن و از مرز بیباکی گذشتن رویهمرفته نکوهیده است.
جنبش مشروطه بسیاری از خویها و آیینها را دگرگون و مردمی کرد. یکی از آنها آداب شعر و شاعری بود. آن جنبش خردها را به تکان آورده مردمی که هیچگاه در اندیشه‌ی توده و کشور نبودند را به این جستار دلبسته کرد و پنجره ای که بروی نگاهشان گشود همین سود توده و کشور بود. سران مشروطه به شعرهای ایران که از بیشتر آنها بوی صوفیگری ، جبریگری ، خراباتیگری ، چاپلوسی ، استبداد ، بیعاری و بیغیرتی می آید بیزاری نشان میدادند و نتیجه آنکه ، شاعری و شعرخوانی نه آنکه رواجی نیافت ، از رواجش نیز کاست.