پرچم باهماد آزادگان

379 ـ ماهیت انتخابات در ایران ـ شرکت کنیم یا نه؟! ـ6

راه نیک گردیدن کدامست؟!
گمان نکنید سخنان خود را که در آغاز این گفتار راندیم فراموش کردیم. ما گفتیم این حکومت از هر سو دست آزادیخواهان را بسته و از دمکراسیِ راست ، فرسنگها دور است. لیکن اینها هیچیک مایه‌ی آن نتواند بود که امید را از دست دهیم و دست روی دست گزاریم.
خوشبختانه راه بیرون آمدن از درماندگیهای در پیش ما گشاده است و کسی نمی‌تواند جلو آن را بگیرد. زیرا شایندگی یافتن در سایه‌ی دانستن حقایق زندگانی و نبرد (مبارزه) با اندیشه‌های زیانمند بدست آید. یک توده‌ای که براستی بخواهد نیک گردد ،‌ میتواند حقایق زندگانی را با جستجو یافته یاد گیرد و برنامه‌ی درستی برای خود بدیده گرفته در آن زمینه بکوشد و خود را شاینده گرداند. امروز دیگر مانند گذشته نیست که حکومتهای خودکامه بتوانند مردم را از دسترس به آگاهیها بازدارند.

378 ـ ماهیت انتخابات در ایران ـ شرکت کنیم یا نه؟! ـ5

چاره‌ چیست؟!
کسانی می‌پرسند : بسیار خوب ، این سخنان بجاست. ولی چاره چیست؟!.
میگوییم : نخست مردم باید باور کنند که تا نیک نگردند ، این گرفتاریها همچنان ماندگار است. با رفتن این و آمدن آن ، دیگرگونی ژرفی روی نخواهد داد. آن سند« چشم‌انداز» که نامش را شنیده‌اید خودش نشانه‌ی نیکی است. آن را دهها « مشاور کارشناس» با دهها ساعت شور و هم‌سخنی آماده‌ کرده‌اند تا وانمایند همه چیز در این کشور براه راست خود افتاده و پیشرفتها چندان تندی گرفته که اکنون میتوان پیش‌بینی کرد ایران در سال 1404 سرآمد کشورهای «منطقه» خواهد شد. ولی کو آن بنیادی که اینها بر آن استوار گردد؟!. چه کار بنیادی در این کشور در 38 سال گذشته برای چاره به درماندگیها انجام شده؟! مگر تنها با سخن کار پیش رود؟! در این دوازده سال که می‌بایست کمابیش 60 در صد از راه آن آرمانها پیموده می‌شد چندان نومیدی سران کشور را فراگرفته که در سالهای اخیر کمتر سخنی از آن بمیان می‌آورند و بیگمان رفته رفته به فراموشی خواهند گرایید.

377 ـ ماهیت انتخابات در ایران ـ شرکت کنیم یا نه؟! ـ4

ترازوی سود و زیان توده
عنوان چهارم را « شیوه‌ی قهر» نامیده بودیم. این شیوه اگر دلیلی همراه دارد باید آن را سنجید. وگرنه اینکه یکی احساسش را معیار بگیرد درست نیست. زیرا اگر سخنی هست ،‌ باید تنها از دیدگاه سود و زیان توده راند : « هر کاری که میکنید سود توده را بدیده گیرید». اکنون همه‌ی این گفتگوها را باید با ترازوی سود و زیان توده سنجید و احساس من ، دلسوختگی او یا بیزاری ایشان ملاک نیست.
ما در این داوری یک راه بیشتر نداریم : سودها و زیانهایی که شرکت در انتخابات ، توده را خواهد بود در ترازوی سود و زیان توده می‌گزاریم و با هم به سنجش می‌کشیم. اگر سودش بیشتر است ولی ما دلِ پر خشم از این حکومت و دمکراسی دکوری‌اش داریم یا آسیبها از ملایان دیده‌ایم ، بپاس سود توده از آنها خواهیم گذشت. ولی اگر زیانش بیشتر است و ما دلبسته به شرکت در انتخابات بودیم باید از دلخواسته‌ی خود بازگردیم.
همچنین « انتخاب میان بد و بدتر» ،

376 ـ ماهیت انتخابات در ایران ـ شرکت کنیم یا نه؟! ـ 3

شایندگی (رشد سیاسی) مردم
در پایان گفتگو از قانون اساسی بجاست بیاد آوریم که این قانون به چه آسانی بر ما فرمانروا گردید. همه میدانند که مردم ، شاه را از ایران راندند (ولی شاهی بجای خود بازماند). مردم خمینی و پیرامونیانش را نیرو دادند و زیردستی ایشان را پذیرفتند. 98.2 درصد مردم به «جمهوری اسلامی» رأی دادند. هم مردم ایران بودند که این قانون اساسی را با رأی بالایی تأیید کردند.
اینکه کسانی بگویند : « اینها همه نقشه‌ی بیگانگان بود»‌ یا « دخالتهای بیگانگان کار را به اینجا کشانید» ، بهانه‌ی کودک‌واری بیش نیست.

375 _ ماهیت انتخابات در ایران ـ شرکت کنیم یا نه؟! ـ 2

انتخابات
اینها را گفتیم تا به انتخابات ایران بپردازیم. گفتیم اینکه میگویند انتخابات در ایران ،‌ انتخاب میان بد و بدتر است ، معنیش چندان روشن نیست و از این گفته دانسته نمیگردد چه کاری درستتر است. بیگمان با دیباچه‌ای که آمد ، خوانندگان دریافته‌اند که این قانون اساسی رنگی از دمکراسی چندان که باید ندارد. بدتر آنکه تفسیر همین قانون را نیز اصل نودوهشتم به شورای نگهبان واگزارده‌. و ما می‌بینیم اصل نودونهم که نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری ، ریاست جمهوری ، مجلس شورای اسلامی و همه‌پرسی را به شورای نگهبان سپارده ، آن شورا نه «نظارت» بلکه « گزینش» نامزدها و آن هم به رویه‌ی « استصوابی» تفسیر کرده و خود را آزاد میداند که بی‌آنکه چارچوبی قانونی برای این کار باشد هر که را خواست ، بگوید : «صلاحیتش احراز نشد».

374 ـ ماهیت انتخابات در ایران ـ شرکت کنیم یا نه؟! ـ 1

در حالی که سراسر کشور را « تب انتخابات» فراگرفته کسانی در شگفتند که در این پایگاه سخنی از آن نمیگوییم. بجای آن ، گفتارهای پیاپی از حقایق زندگانی و باورهای زیانمندی که مغزها را آکنده می‌آوریم. آشنایانی هم گاهی نظر ما را در اینباره می‌پرسند.
در پاسخ این خوانندگان و آن آشنایانست که این گفتار را می‌نویسیم.
بسیاری از مردم میگویند انتخابات در ایران ، انتخاب میان بد و بدتر است. این سخنی است که از هزارها زبان شنیده می‌شود ولی چندان روشن نیست. برای مثال روشن نمی‌سازد که بایای(وظیفه) ما در برابر آن چیست. گواه سخن ما آنکه یکی میگوید : این انتخاب میان بد و بدتر است ،‌ باید به بد رأی داد تا بدتر بر ما فرمانروا نگردد ‌، دیگری میگوید : این انتخاب میان بد و بدتر است ، از اینرو باطل است ، تحمیلی است و نباید زیر بار تحمیل رفت.

373 ـ سربازان در بلوچستان قربانی چه می‌شوند؟!

دیشب خبرگزاریها از کشته شدن هشت مرزبان ایرانی در مرز میرجاوه و زخمی گردیدن چهار تن دیگر بدست « اشرار» نوشتند. امروز پنجشنبه هفتم اردی‌بهشت هم شمار کشته شدگان را ده تن گزارش کرده‌اند. این پیشامد دلخراشی است. بویژه که این ، بار نخست نیست و اگر چنین ادامه یابد تو گویی از امنیت یک استان کشور بسیار کاسته شده و مردم شهرها و روستاهای آنجا دیگر بجان نیز ایمن نخواهند بود.
وزارت خارجه ایران ، پاکستان را در این پیشامد مقصر دانسته. به گفته‌ی آن وزارتخانه ، پاکستان پاسخده (مسئول) است و باید بازنماید که اشرار چگونه از خاک آن کشور برای چنین دُژکرداریهایی سود جسته‌اند. اگر اشرار ، خاک کشور همسایه‌ی ما را برای چنین خیانتهایی مناسب یافته‌ بهره می‌برند ، اعتراض ایران به پاکستان بجاست.
ما با خانواده‌ها و نزدیکان این ده شهید و آن دو تن زخمی همدردیم. این پیشامد را هنگامی که کنار دیگر پیشامدهایی که در سالهای اخیر در بلوچستان رخ داده بدیده میگیریم و ریشه‌های آن را بررسی می‌کنیم ، دو چیز بیش از همه بچشم می‌آید که هر دو افسوس‌آور است.

372 ـ روز بزرگداشت سعدی؟!

پارسال در شهریورماه گفتاری بنام « آنچه کم داشتیم را برایمان فراهم دیدند!» نوشتیم و به نشان دادن زیانکاریهای کمپانی خیانت در ایران پرداختیم. باید دانست این کمپانی چند ملیتی و جهانی است و به زیان شرقیان در کار و تلاش می‌باشد.
آنان دانسته‌اند که « ادبیات» ، عرفان و فلسفه بافی و کیشها در کشورهای شرق چه زهر کارگر و اراده‌کشی است و اینست آن را افزار کارشان گرفته ،‌ شرقیان را با پرداختن به آنها سرگرم میخواهند.
اکنون که روز بزرگداشت سعدی را علم کرده و میخواهند بر طبل پوسیده‌ی ادبیات زمان مغول بکوبند ما خاموش نمی‌نشینیم و بر بهم زدن نقشه‌هایشان خواهیم کوشید.
گفتار پایین برای این خواست است.

371 ـ پاسخ یک بهایی بما

خوانندگان میدانند که باهماد آزادگان بزرگترین درد ایرانیان را پراکندگی دانسته و با هرچه سبب آنست می‌نبردد[1]. چون بزرگترین این پراکندگیها ، پراکنده‌اندیشی است ، ما ناچاریم با همه‌ی اندیشه‌های پراکنده نبردیم. در این میان کیشها نیز بزرگترین مایه‌ی پراکندگی‌ و گمراهی‌اند و نبرد با ایشان بایاست. در ایران شمرده شده ، چهارده کیش کمابیش هست که یکی از آنها شیعیگری و دو تا از آلوده‌ترین آنها نیز صوفیگری و بهاییگری است و خوانندگان میدانند که ما برای هر یک از اینها که سردسته‌ی کیشها بشمار می‌آیند یک کتاب جداگانه نوشته ایرادهای خود را به آنان نوشته‌ایم و از پیروان ایشان پاسخ خواسته‌ایم.
هفتاد سال بیشتر گذشته که هیچیک از این کیشها به ایرادهای ما پاسخی نداده‌اند و خود باید گفت ندارند. آری! ، دشنامنامه بسیار نوشته‌اند. مغالطه‌ها بسیار کرده‌اند. از راههای روبرو نیامده به ایرادها پاسخ نگفته به سخنان بیهوده‌تری برخاسته‌اند. اینها نزد خرد کمترین ارجی ندارد. آن را پاسخ میتوان نامید که در زمینه‌ی هر ایرادی به خود ایراد پردازد و حاشیه‌پردازی نکند. دلیل بیاورد. با سخنان پیچاپیچ از پاسخ روبرو نگریزد. به گفته‌ی عامیان به صحرای کربلا نزند.
این کارها را چرا کرده و میکنیم؟!

370 ـ دستهای پنهان یا دولتهایی درون دولت

video

369 ـ ناکارآمدی دستگاه قضایی


video


368 ـ این دادگستری راه را به ستمکاری نمی‌بندد ـ2

یک نکته‌ی دیگر آنست که این دستگاهی که ما بنام دمکراسی و دولت و دادگستری داریم نارساییهای بسیار دارد. داستان شتر است که پرسیدند چرا گردنت کج است. گفت : کجایم راست است؟!
هنر در آنست که از هر فرصتی بتوان برای بهتر نمودن سود جست. ویرانگری را هر کسی میداند. مثلی هست که میگویند : به گرگ باید دوختن را یاد داد ، دریدن را خودش میداند.
اکنون در این دستگاه حکومتی ، مجلس و دولت و دادگستری ما ، نقص فراوان است. اگر مردم ما به چنان شایندگی‌ای رسیده‌اند که یکدل و یک‌سخن یک راه را میخواهند و از اینجاست که نیرومندند و راه روشنی در پیش دارند و برنامه‌ای بجا و سنجیده فراهم آورده‌اند ، می‌توانند خود بکوشند و دولت را در دست گیرند و خواستهای خود را بکار بندند.

367 ـ این دادگستری راه را به ستمکاری نمی‌بندد ـ 1

چند ماهیست خرده‌گیری به دولت رواج بی‌اندازه گرفته. هر کس و هر گروهی دادگرانه یا بیدادگرانه دولت را آماج خرده‌های خود گردانیده است. خرده‌گیری و اظهارنظر حق مردم است و کسی نمی‌تواند این حق را انکار کند. لیکن خرده‌گیری باید بجا و هم از سوی یک دسته‌ای باشد. نه آنکه هر فردی همینکه کاستی‌ای را دید و مقصرش را دولت پنداشت ، بی‌آنکه آن را بسنجد و درباره‌اش بیندیشد و با دیگران مشورت کرده از راستی اندیشه‌اش بیگمان گردد ،‌ در رسانه‌ها یا در فضای مجازی منتشر کند.
در گفتار «12ـ راه را گم کرده‌اید» به این پرداخته و نشان داده شده که خرده‌گیری نیز راه خود را دارد

366 ـ سال 1396 ـ 5

« پراکندگی مرگ است.» اینکه در ایران مردان و زنان آزادیخواه در زندانها بسر می‌برند یا بیصدا سر به نیست میشوند و مسئولانِ چنان دُژکرداریهای ننگینی شناخته نمی‌شوند ،‌ آیا این نشان از زبونی یک مردمی نیست؟! مگر مردم سنگ و درختند یا که عروسکهای خیمه شب بازی که آنها را بیکبار بیکاره و افزار دست دولت نشان دهند؟!.
هستند کسانی که بدروغ مردم را بی‌اختیار وامی‌نمایند. این کسان با چنان سخنی می‌خواهند موضوع مسئولیت مردم را از ریشه انکار کنند. آن را می‌گویند زیرا نمی‌خواهند خونسردی و بیدردی ایشان به آشکار افتد. می‌خواهند در زندگی تنها در اندیشه‌ی خود باشند. این را « زیرکی» و بهترین راه زندگی دانسته و زیانهایش را نمی‌دانند.

365 ـ سال 1396 ـ 4

یک کسی این را نیک بازنموده : « برای فروختن یک شامپو می‌بینید چه تبلیغها که نمی‌کنند ، چگونه میتوان انتظار داشت که برای فروش سلاح جنگ براه نیندازند؟!». یا روی پراکندگی کیشی و زبانی و قومی سرمایه‌گزاری نکنند؟!. کشورهای آزمند تنها درپی سودهای هنگفت خویشند ـ به هر بهایی که بدست آید. جان آدمی ‌برای فروشندگان سلاح چه ارزشی دارد؟!. کینه‌هایی که هر روز سختتر میگردد و بازماندگانی که بخون یکدیگر تشنه می‌مانند برای ایشان چه ارجی دارد؟!.
از آنسو باید دانست که کشور ما کانون چند دستگی و خود «کشتزار باردهی» برای رویانیدن کینه و دشمنی تیره‌هاست.

364 ـ سال 1396 ـ 3

یکی از آنها درپی تجملات بودنست. تجملات ما را از ساده زیستی دور میگرداند. بناچار برای دست یافتن به تجملات ، باید زمان ،‌ تلاش و پول بسیاری صرف کنیم. دوم ، « سرگرمی»هاست. سرگرمی الزاماً کارهایی از ریشه زیانمند و گرفتاری نیست. از هر چیز سودمندی نیز می‌توان یک « سرگرمی» ساخت و گرانبهاترین داشته‌ی آدمیان ، یعنی زمانشان را کشت یا اندیشه‌شان را به زهر آلود.
مثلاً فیلم و ورزش و تلویزیون که چیزهای سودمندی تواند بود را می‌توانند براهی اندازند که زیانمند و زمان‌کش باشد.

363 ـ سال 1396 ـ 2

از اشتباهات بزرگ دولتها ، بویژه در خرج کردن بیدریغ اعتماد مردم در راه سودهای شخصی خود ، سخن راندیم لیکن این پایان سخن و نتیجه‌ی آن نیست. گفتیم که ایرانیان افسوسمندانه دست روی دست گزاشته و همه چیز را از دولت چشم دارند. این بدترین دردیست که یک مردمی به آن دچار توانند بود. مسئولیت مردم و رفتارهاشان که به وضع کنونی انجامیده در این میان بباد فراموشی سپرده می‌شود.
این وضعیت با آنکه از دستهای ناپاکی در دولتها سرچشمه گرفته و کفه‌ی گناه ایشان در این وضعیتِ افسوس‌آور سنگینی بسیار میکند لیکن این هم نیست که در این باره مردم را مسئولیتی نیست. هستند کسان بسیاری که هیچگاه نمی‌یارند این را بیپرده به مردم بفهمانند.

362 ـ سال 1396 ـ 1

سال 1395 بپایان رسید در حالی که مردم هنوز از بیکاری و کسادی گله‌مند و از فشار آنها در رنجند. بیکاری و کسادی‌ای که گریبان جوان و سالمند را گرفته و ایشان را خانه‌نشین و نیروهای تنی و مغزیشان را تباه میگرداند. هم گرانی افسار گسیخته‌ای که چند سال پیش آسیبهای سختی بمردم رسانید با آنکه از سختی‌اش کاسته لیکن هنوز آرام نگرفته و آزارش حس می‌شود. در چنین هنگامی به آرزوهای خشکی پرداختن و بجای هر چاره‌اندیشی‌ای « انشاءالله» و « توکل به خدا» گفتن یا « تبریکهای صمیمانه»ی پیاپی ارمغان آشنایان کردن و برای خوشی دلها امیدهای پوچ دادن جز بیهوده‌کاری نیست.
« خجستگي سال و زمان با سخن نتواند بود. با آرزو نتواند بود. اين مردم تا چنينند روي خجستگي نخواهند ديد. بجاي اين پيام بايد بكوشيم و باين آلودگيها چاره كنيم».
خواهند گفت : چه جای نکوهش مردم است؟!

361 ـ هر كاري از بهر نتيجه‌اي بايد بود

زمانی که ما پیمان را آغاز نمودیم در شماره‌ي نخستین یاد کردیم که این نامه راهی را دنبال می‌کند و نمی‌تواند بسخنان پراکنده پرداختن. گفتیم کسانی که این نامه را می‌خوانند اگر گفته‌های ما را می‌پذیرند و براست می‌دارند بنام راستی‌پرستی چیزی بنگارند و پاکدلانه گواهی دهند و اگر نمی‌پذیرند می‌توانند آنچه باندیشه‌ي ایشان می‌رسد بنویسند و از ما پاسخ خواهند.
با اینهمه دیده شد کسانی پیاپی شعر ساختند و فرستادند ، گفتار پرداختند و فرستادند. ناگزیر شدیم چندین بار یادآوری کنیم. با این هم کسانی باز نایستادند و پاره‌ای از اینان چون گفته یا نوشته‌شان چاپ نیافت رنجش پیدا کردند و از ما روگردان شدند.
ولی ما از راه خود برنگشتیم و رشته را بدست این و آن ندادیم

360 ـ چرا کسروی را کشتند؟! ـ 6

مهدی بازرگان در اواخر زندگانی در دوره‌ی جمهوری اسلامی پس از عمری تبلیغ شیعیگیری و تلاش برای مترقی نشان دادن کیش پدری ، زمانی که نتیجه‌ی باورها و کردارهایش را در جلو دیدگان خود می‌دیدید ، در کار خود سرگردان مانده بود تا آنجا که گفت ، هدف از بعثت انبیاء تنها دو چیز بوده : یکی خداپرستی و عبادت و دیگری پرداختن به آخرت. می‌خواست بگوید ، مذهب و آخوند را نباید در حکومت و قانون‌گزاری و امور دنیوی دخالت داد و دستورهایی که  در این زمینه در کیش پدری‌ هست باید کنار گزارد.
بر این واپسین گفته‌های او دو ایراد وارد است :

359 ـ چرا کسروی را کشتند؟! ـ 5

« ناچارم در اینجا یادآوری کنم که چه اعلیحضرت محمدرضاشاه و چه جناب آقای بیات و چه هر نخست‌وزیر دیگری ، شاه این توده و نخست‌وزیر این توده‌اند و این باینده‌ی[وظیفه] ایشانست که بیش از همه و پیش از همه درپی آسایش و فیروزی این توده باشند. چه شاه و چه نخست وزیر حق ندارند توده را فراموش کنند و تنها درپی پیشرفت کار خود باشند. این داستان ملاها امروز گرفتاری بزرگیست. اگر انگیزه‌ی بدبختی ایران سه چیز باشد ، یکی همینست. چه شاه و چه پارلمان و چه دولت نباید آن را آسان شمارند و سرسری گیرند و بملایان رو دهند و مماشات کنند. اگر با ملایان مماشات خواهد شد پس مشروطه را رها کنند و بیش از این آبروی دمکراسی را نبرند ...

358 ـ چرا کسروی را کشتند؟! ـ 4

پس از آن هم جنایتکاران با پشتیبانی بدخواهان این توده بدنبال فرصت دیگری برای کشتن کسروی لگام میجویدند. جانیان دیگری بکار گرفته شدند تا در پوشش هواداران و شنوندگان سخنرانیهای کسروی بخانه‌ی وی راه یابند و جنایت را بانجام رسانند. چندبار جنایتکاران به خانه‌ی او رفته بودند ولی بدلیل بودن یاران کسروی کاری نتوانسته بودند. تنها راه این بود که کسروی را به بیرون از خانه بکشانند و مقصود شوم خود را بانجام رسانند و تنها فرصت زمانی بود که کسروی برای پرونده‌ی « سیزده جلد کتاب» یا «کتابهای بدون پروانه» به دادسرا احضار می‌شد. از این رو زمانی که او برای بیستم اسفندماه به شعبه‌ی 7 بازپرسی احضار میشود ، این تاریخ که محرمانه بوده ، بجنایتکاران نیز آگاهی داده می‌شود.

357 ـ چرا کسروی را کشتند؟! ـ 3

کسروی در گفتاری که در نشست روزنامه‌نویسان خواستی خواند و در ماهنامه‌ی شهریور 1324 بچاپ رسیده با اشاره به این پیشامد ننگ‌آور چنین می‌گوید :
« ... حقيقت آنست كه اين دولتها بهيچ تكاني در اين كشور و توده خرسند نيستند و مردم را با اين حال بدبختي (بلكه بدبخت‌تر از اين) مي‌خواهند تا جايي كه براي خود باز كرده وزارت و سررشته‌داري كشور را ويژه‌ي خود ساخته‌اند پايدار ماند ، و چون ما تكاني در توده پديد مي‌آوريم اين بآنها برمي‌خورد و از اينجاست كه با ما بناي مخالفت را مي‌گزارند.
ما از اين هم گله نداريم. بسيار رخ داده دولت با فلان جمعيت مخالف بوده. چيزي كه هست در اين مخالفت دولت نبايد وظيفه‌ي اساسي خود را فراموش كند. نبايد قانونها را زير پا گزارد. نبايد در نبرد و مخالفت از مقام خود سوء استفاده كند.

356 ـ چرا کسروی را کشتند؟! ـ 2

چندی پیش « آیت‌اللهی» بنام سید مرتضی مستجابی در گفتگویی که در کتاب « یاران موافق» چاپ شده مدعی شده که با نواب صفوی رفیق و همدرس در نجف بوده است. او با شیوه‌ی «داش مشتیانه» خاطره‌ی آمدن به ایران و گفتگو در این نشست را چنین یاد می‌کند :
« وقتی نجف بودیم با سید مجتبی نواب صفوی قرار گذاشتیم که بیاییم تهران با احمد کسروی بحث کنیم و خلاصه یواش یواش فعالیت‌ها بیشتر شد.[؟] البته من هیچ وقت موافق ترور و کشتن اینها نبودم. رفاقتمون تا آخر برقرار بود اما در این کارها وارد نشدم ... اومدیم ایران تا با احمد کسروی و همین‌طور با آشیخ باقر کمره‌ای بحث کنیم. اطراف این شیخ را کمونیست‌ها گرفته بودند. ... روز اولی که برای بحث رفتیم کسروی هر سه تای ما رو یه لقمه کرد. آخه آدم کارکرده و باسوادی بود. وکیل هم بود. با همه‌ی اون حرارتی که نواب صفوی و ما داشتیم ، ما رو یه لقمه کرد».

355 ـ چرا کسروی را کشتند؟! ـ 1

 ما نميخواهيـم روز بیستم اسفند یا روز کشته شدن راهنمای « آزادگان» ، احمد کسروی و محمدتقی حدادپور یار وفادارمان ، يك روز اندوهي باشد. در اين باره پيروي از شيعيان نمي‌كنيم. جنایت اين روز را از اینرو بیادها می‌آوریم تا مردم ملایان را بهتر بشناسند. دروغهایی که درباره‌ی این جنایت ننگ‌آور بافته‌اند به آشکار افتد. مردم دریابند قهرمانِ ساخته‌ پرداخته‌ی ملایان ، مجتبا میرلوحی یا همان نواب صفوی ، کی بوده و چه انگیزه‌ای در پس این جنایت نهفته بوده. دروغهایی که درباره‌ی او و جنایتش ساخته‌اند آشکار گردد و رویهم‌رفته روشن گردد چه دسته‌ها و سیاستهایی از این ننگین‌کاری سود برده‌اند.

354 ـ یک حقیقت تاریخی ـ 2

ولی مردان و زنان باغیرتی پیدا شدند که از این بیمها هراسی بدل راه ندادند و آنچه را حقیقت میدانستند به زبان آوردند. یکی از این مردان ، آقای دکتر صادق زیباکلام استاد دانش سیاسی دانشگاه ، به هواداری از حقیقت برخاست و چند سال پیش برای نخستین بار در یک برنامه‌ی تلویزیونی دلیرانه و آگاهانه در گفتگویی از خدمتهای رضاشاه به ایران در کنار خودکامگی او سخن راند.
در روزهای اخیر آگاه گردیدیم که ایشان کتابی بنام « رضاشاه» در کار نوشتن دارند و یکی از نکته‌هایی که به آن دست یافته‌اند و ملایان را سخت برآشفته گردانیده آنست که «رضاخان» را انگلیسها بر سر کار نیاوردند.

353 ـ یک حقیقت تاریخی ـ 1

چنانکه خوانندگان آگاهند ما کنون بیش از « سیاست» (به آن معنایی که دیگران می‌شناسند) به زمینه‌های دیگری می‌پردازیم که بنیاد توده و زندگانی آدمیانه و نیکخواهانه‌ی جهانی است و این را بنیاد سیاست نیز میدانیم. ما در زمینه‌ی سیاست سخنان ارجداری داریم که هرگاه بجا دیده‌ایم گفتارهایی نوشته‌ و در کانال و پایگاه اینترنتیمان آورده‌ایم. ولی تا نخستین پایه از سیاست را که همانا پاک گردیدن از آلودگیها و هموار گردانیدن راه زندگانی می‌باشد استوار نساخته‌ایم ، از کوشش در این زمینه بازنخواهیم ایستاد.
در گفتاری بنام «چرا از راه سیاست نمی‌آییم؟» که پیشتر نیز در کانال آورده بودیم ، این نکته بهتر روشن گردانیده شده و برای کسانی که آن را نخوانده‌اند بار دیگر آن گفتار را آوردیم.

352 ـ چرا از راه سياست نمي‌­آیيم؟..


در اين ماه نامه‌­اي از آقاي طلوعيان از مراغه رسيده كه چون بخشي از آن درباره‌ی دينست و ميبايد پاسخي داده شود در اينجا مي‌­آوريم. مي­نويسد :
من از مليونها كساني بودم كه با شنيدن پاره‌ای چيزها (آقاي كسروي دين تازه آورده و اسلام را پوچ مي­‌شمارند ...) از نوشته‌هايش اجتناب مي‌­ورزيدم ولي اخيراً با ملاحظه‌ی حقايقي كه واقعاً در ايران سابقه نداشته و نشنيده‌­ايم سخت تكان خورده با عصبانيت تمام خود را مذمت كرده بين رفقا و معاريف شهر افتاده و دعوت نمودم حتا در يك محل (در حدود 30 نفر) حاضرين در اثر تذكرات بنده كه از مصائب تاريخ ايران مي­نمودم به هايهاي گريستند ، گفتم آقايان از گريه‌ی صد ساله يك كار جزئي هم ساخته نمي­گردد امروز از توجه يزدان پاك ، مرد بلندهمتي جان بكف نهاده و با يك اصول متين ، پيش افتاده بخلاف ساير مناديان حقايق را بگوش ميرساند.

351 ـ سودمند و زیانمند را بیک چشم نباید نگریست

(جنبش کتابسوزان ـ 11)
 جنبش کتابسوزان نیز جدایی میان نیک و بد گزاشتن است. داوری میان کتاب سودمند و زیانمند کردنست. این خود گمراهیست که بیشتر مردم چون نام کتاب می‌آید ، بی‌هیچ اندیشیدنی دلباختگی می‌نمایند. مثلاً کسانی گمان دارند که « هر کتابی به یکبار خواندنش می‌ارزد». .. آیا خرد چنین چیزی را می‌پذیرد؟ آیا روانشناسی تربیتی این را می‌پذیرد؟ هندیان خوراکهای تند دوست دارند و ایرانیان گزافه‌ را. مگر آدمی چند سال عمر میکند که به هر کتابی با چنین دیده‌ای بنگرد؟!
همچنین اینان بی‌آنکه دربند سود و زیان کتاب باشند آن را « خوراک روح» می‌نامند. از چنان دلباختگی است که آموزگاران « کتاب ، یار مهربان» را عنوان موضوع انشاء میدهند و آن را یک « کار فرهنگی» می‌پندارند زیرا بدینسان شاگردان به کتابخوانی دلبسته می‌گردند و این اوج یک خدمت فرهنگی است.

350 ـ کوتاهشده‌ی 9 بخش گذشته

(جنبش کتابسوزان ـ 10)
در نوشتاری که در روزهای پیش در نُه بخش آوردیم نکته‌هایی بود که فهرست‌وار یاد می‌کنیم :
1ـ سرچشمه‌ي بدبختی این کیشها ، این کتابهاست ، این درسهاست ، این روزنامه‌هاست ، این دستگاه فرهنگ نام است. اين گرفتاري براي ايرانيان از هزار سال پيش رو آورده و زمان بزمان بيشتر و بدتر گرديده تا بحال امروزي رسيده.
2ـ پس از نومیدی از مشروطه نیکخواهانی علت درماندگی توده را بیسوادی مردم نشان دادند ولی از جنبش مدرسه‌سازی نتیجه‌ی وارونه گرفته شد. زیرا دیده شد جوانانی که از آنها بیرون می‌آیند از دیده‌ی ستودگیِ خویها و استواریِ عزمها از بیسوادان پس‌ترند. دانسته شد كه وزارت فرهنگ بجاي اينكه به شايستگي جوانان بيفزايد از آن ميكاهد.
بدآموزیهایی که یادشان کردیم بسیار بيم‌آور است و از راههای چندی زیانهای بسیار بزرگی را به توده رسانیده :

349 ـ دروغ بیشرمانه‌ی قرآن‌سوزی

(جنبش کتابسوزان ـ 9)
اینهاست نمونه‌ای از بدآموزیهای زهرآلود سعدی و حافظ. چون شما سنگ آنها را به سینه می‌زنید من اینها را یاد کردم. اکنون شما ... بگویید که آیا زیان این بدآموزیها را می‌دانستید یا نه؟.. آیا در این زمان که نبردهای سخت تاریخی در میان توده‌های جهان می‌رود و دولتهای دیگر به نورسان درس میهن‌دوستی و جانفشانی می‌دهند و از جوانان هوانورد و چترباز پدید می‌آورند ، به جوانان ایران درسهای صوفیگری و جبریگری و خراباتیگری دادن و سَهِشهای[= احساسات] آنان کشتن را زیانمند می‌شناختید یا نه؟.. ...
شاید بگویید : « ما زیانمندی آنها را ندانسته بودیم». بسیار نیک ما نیز ... می‌پذیریم که ندانسته بودید. لیکن چه خواهید گفت به اینکه ما چند سالست در این زمینه گفتارها نوشته‌ایم و بدآموزیهای سعدی و حافظ و مولوی و دیگران را پیاپی به رخ شما کشیده‌ایم؟!. آیا باز توانید گفت : « ندانسته بودیم»؟!.

348 ـ این بدآموزیها هر کدام به تنهایی یک توده‌ای را نابود تواند کرد

(جنبش کتابسوزان ـ 8)
این فشرده‌ي گفته‌های ایشانست :
اي بيخبر اين شكل مجسم هيچست                   اين طارم نُه رواق ارقم هيچست
***
جهان و هرچه درو هست هيچ در هيچ هست      هزار بار من اين نكته كرده‌ام تحقيق
***
حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست  باده پيش آر كه اسباب جهان اينهمه نيست
خوشوقت رند و مست كه دنيا و آخرت     بر باد داد و هيچ غم از بيش و كم نداشت
***
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو  که کس نگشود و نگشاید بحکمت این معما را
از یکسو نیز پافشاری می‌نمایند که ما را در این جهان اختیاری نیست ، و آنچه به سر ما خواهد آمد از پیش نوشته شده و کوششهای ما سودی نتواند داشت :
زین پيش نشان بودنیها بودست                        پیوسته قلم ز نیک و بد ناسودست
تقدیر تو را هر آنچه بایست بداد                     غم خوردن و کوشیدن ما بیهودست
***
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل     تو چه دانی قلم صنع بنامت چه نوشت
***
بگیر طره‌ی مه طلعتی و غصه نخور    که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است
***
برو ای زاهد و دعوت نکنم سوی بهشت        که خدا روز ازل بهر بهشتم نسرشت
***
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند                   گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را
بدآموزیهای حافظ بیشتر از آنست که در اینجا بشماریم. این مرد کار را به آنجا رسانیده

347 ـ بتها نابود میگردند

(جنبش کتابسوزان ـ 7)
اکنون می‌خواهیم ... بپرسیم : آیا ما در این کارهای خود که تا اینجا باز نمودیم گناهی کرده‌ایم؟.. آیا به کاری بیرون از قانون پرداخته‌ایم؟.. اینک من کارهای خودمان را یکایک از شما می‌پرسم :
آیا ما حق داشته‌ایم که در اندیشه‌ي بدبختی این توده باشيم؟.. ...
پس از آن می‌پرسم : ما چون اندیشیدیم دیدیم مایه‌ي بدبختی این توده بيش از همه ، آن گمراهیهاست که نام بردیم. از هر راهی آمديم ـ از راه تاریخ ، از راه دانش ، از راه آزمایش ـ به همین نتیجه رسیدیم. آیا در این اندیشه و نتیجه گرفتن گناهی کرده‌ایم؟!.. آیا گامی به آخشیج[=‌ ضد] قانون برداشته‌ایم؟!.
شاید بگویید که ما در این اندیشیدن و نتیجه گرفتن دچار لغزش گردیده‌ایم. شاید بگویید که مایه‌ي بدبختی ایرانیان آن چیزهایی که ما می‌شماریم نیست. می‌گویم : پس شما بگویید که مایه‌ي بدبختی این توده چیست. شما بما راه نمایید. ما را از لغزش بیرون آورید. ... ما آنچه اندیشیده و دانسته بودیم بارها گفتار نوشتیم و در مهنامه‌ها و روزنامه بچاپ رسانیدیم. شما اگر ما را در لغزش می‌دیدید بایستی به نوشته‌های ما پاسخ دهید که نداده‌اید. چیزی که هست دیر نشده. شما اکنون هم توانید هر پاسخی می‌دارید بدهید. به هر حال ما بد نکرده‌ایم که اندیشیده‌ایم و به نتیجه‌ای رسیده‌ایم. در اینجا هم گناهی از ما سر نزده.

346 ـ پراکنده اندیشی چه اثری تواند داشت؟..

(جنبش کتابسوزان ـ 6)
در چند شماره‌ي پيش نمونه‌ای از پراکندگی اندیشه‌ها را نشان دادیم. کنون می‌خواهیم دنباله‌ي سخن را گرفته پيش رویم. می‌خواهیم رابطه‌ای که میانه‌ي آن اندیشه‌های پراکنده با بدبختیها و درماندگیهای ایرانیان است روشن گردانیم.
این بدبختیها و درماندگیها چه ربطی به اندیشه‌های پراکنده دارد؟!.. مگر اندیشه هم می‌تواند یک توده‌ي بزرگی را بدینسان درمانده گرداند؟!. برای دانستن اینها باید چند چیز را به دیده گرفت :
1) « سرچشمه‌ي کارهای آدمی مغز اوست». شما را بِهر کاری مغزتان وامیدارد. مرکز اراده‌ مغزست.

345 ـ چگونه به این جنبش رسیدیم؟

(جنبش کتابسوزان ـ 5)
 به سخن دامنه نمی‌دهم : ما ریشه‌ي بدبختیهای این توده را بدست آوردیم و یک چیستان تاریخی را باز نمودیم. سرچشمه‌ي بدبختی این کیشها ، این کتابهاست ، این درسهاست ، این روزنامه‌هاست ، این دستگاه فرهنگ نام است.
آری ما این را بدست آورده به آن شدیم که با همه‌ي این چیزها نبرد کنیم و همه‌ي بدآموزیها را براندازیم. چه آنهایی که بنام دین یا کیش رواج یافته ، چه آنهایی که بنام عرفان یا ادبیات پراکنده شده ، چه آنهایی که بنام اندیشه‌های نوین اروپایی به میان آمده ـ همه را ریشه‌کن کنیم.
...
ما نیک دانسته‌ایم که این کیشها و دستگاههای بدآموزی چیزهای ساده‌ای نیست. صدهزاران کسان از آنها نان می‌خورند. هزاران کسان به دستاویز آنها به مردم فرمان می‌رانند. نیک می‌دانستیم که ایشان تا توانند ایستادگی خواهند نمود و صد نیرنگ بکار خواهند زد و صد رنگ پيش خواهند آورد. نیک می‌دانستیم که خود را به دامن سیاست خواهند انداخت و از بدخواهان این کشور یاوری و پشتیبانی خواهند طلبید. همه‌ي اینها را نیک می‌دانستیم و همه‌ي دشواریها را از پيش می‌شناختیم. دانسته و شناخته به کوشش و فداکاری آماده گردیدیم.

344 ـ بدآموزیهای زهرآلود

(جنبش کتابسوزان ـ 4)
 دیدیم این گمراهیهای گوناگون و مغزآشوب که از هزار سال پيش در ایران بوده و مایه‌ي بدبختی این توده (و توده‌های دیگر) گردیده ، و در زمان ما نیز چون با اروپا همبستگی پیدا شده و اندیشه‌های اروپایی به ایران رسیده این بار چیزهای دیگری به آنها افزوده شده و زمینه به آشفتگی مغزها بازتر گردیده. گذشته از دانشهای اروپایی که جوانان درس می‌خوانند و چون با باورهای کیشی که در ته مغزهاشان خوابیده ناسازگار است مایه‌ي گیجی بیشتر می‌گردد ، در این چند سال در ایران روزنامه‌ها بدآموزیهای مادیگری را تکه به تکه با رُویه‌های[صورت] گوناگون در روزنامه‌های خود آورده‌اند و به گوشها رسانیده‌اند. از شگفتیهاست که در ایران کم کسانی «فلسفه‌ي مادی» را (به رویه‌ي دانش) می‌دانند. و اگر پرسیده شود : «مادیگری چیست؟...». جز کسان انگشت‌شماری پاسخ نتوانند داد ولی جمله‌های « زندگانی نبرد است» و « هر کسی باید زیرک باشد و پول در بیاورد» و «در جهان نیک و بدی نیست. هر کسی هرچه را به سود خود دید نیک می‌شمارد و به زیان خود دید بد می‌پندارد» و «هر کسی از روی ساختمان مغزی اندیشه‌اش دیگر است» و مانند اینها که بدآموزیهای پراکنده‌ي آن فلسفه است بر سر زبانهاست و در همه‌ي مغزها جا برای خود باز کرده.

343 ـ تاریخچه‌ی کوتاهی از بیداری ایرانیان

(جنبش کتابسوزان ـ 3)

بدینسان کشاکش پس از سالها جنگ و خونریزی با فیروزی آزادیخواهان پایان پذیرفت و التماتوم دولت خودکامه‌ي روس و دیگر پیشامدهای افسوس‌آور نیز مشروطه را از ایران نتوانست براندازد و این دستگاه در این کشور پایدار گردید.
ولی افسوس که دردها چاره نپذیرفت. بلکه به سختی آنها افزود. ناتوانی کشور در برابر بيگانگان بیشتر گردید. نابسامانی درون آن افزونی یافت. خویها پست‌تر و اندیشه‌ها کوتاهتر شد. ده دوازده سال از مشروطه نگذشت که همه‌ي آن امیدها که در دلها می‌بود جایش را به نومیدی داد. در این هنگام یک دسته بیکبار امید بریده پی کارهای خود رفتند و یک دسته‌ي دیگر چنین گفتند : «جامعه چون بیسواد است رشد سیاسی ندارد و تمام بدبختیها از اینجاست. باید جامعه را باسواد گردانید تا حقوق خود بشناسند و رشد سیاسی پيدا کنند. باید فرش و رخت خود را بفروشیم مدرسه برپا گردانیم. باید کارخانه‌های آدمسازی تهیه کنیم...». چند سالی نیز این سخنان در میان می‌بود و دسته‌ي بزرگی در این راه کوششها می‌کردند و مردم را وامی‌داشتند که فرزندانشان را به دبستانها فرستند.

342 ـ چه کتابهایی را می‌سوزانیم؟.. چرا می‌سوزانیم؟..

(جنبش کتابسوزان ـ 2)
درباره‌ی این جنبش که پاکدینان برپا کرده‌اند تاکنون از دیگران جز هایهوی ، رنجیدگی و سخنان بیپا شنیده نشده. این یکی از اندوههاست که در این کشور یک جنبشی که روی داده مردم یا دست کم برجستگان توده بجای آنکه نزدیک آمده بجستجو پردازند و بکوشند راست آن را بدست آورند و معنی‌اش را دریافته ، هرچه خرد راه‌نمود پیروی از آن کنند بدینسان دور ایستاده به نمودنِ احساسات یا روشنتر گوییم : تنها به هایهوی و رنجیدگی می‌پردازند.
کسروی کوششهایش را در زمینه‌ی زندگانی توده‌ای (اصول اجتماعی) با نوشتن کتاب آیین و پس از آن با بنیادگزاشتن ماهنامه‌ی پیمان آغازید و سپس روزنامه‌ی پرچم را بیرون داد و رویهم‌رفته سیزده سال به بازنمودن حقایق زندگانی از یکسو و علتهای درماندگی و زبونی ایرانیان از دیگر سو کوشید. چون علت آن زبونیها و درماندگیها از بدآموزیهاییست که در میان توده رواج دارد و سرچشمه‌ی بدآموزیها و گمراهیها نیز بیش از همه در کتابهای زیانمند بازمانده از دوره‌ی مغول می‌باشد اینبود او و یارانش به این نتیجه رسیدند که رهایی این مردم از آلودگیها بستگی بسیار به نابود گردانیدن کتابهای زیانمند دارد.

341 ـ جنبش کتابسوزان ـ 1

 بسیاری از خوانندگان آگاهند که ما جنبشی بنام کتابسوزان بپا داشته‌ایم و برآنیم که هرچه گسترده‌ترش گردانیم. در این زمینه کسانی نیندیشیده و نسنجیده رنجیدگیهایی نموده‌اند ولی از میان این رنجیدگان یک تن (آری ، یک تن هم) در این سالهای دراز ندیده‌ایم که درپی آن باشد که ما در این باره چه میگوییم و آنگاه اگر سخنان ما راست نیست ، گفتاری یا کتابی نویسد و گفته‌های ما را در این زمینه آورده ایرادهایی را که به آنها دارد نویسد یا در سخنرانی‌ای گوید.
بسا کسانی گویند در هفتاد سالی که ایران با خودکامگی و سانسور روبرو بوده ، کسی نمی‌یارسته در این زمینه سخنی بگوید یا بنویسد. بسیار خوب ، درباره‌ی ده سال اخیر چه گوییم که با بنیاد یافتن اینهمه کانالهای تلویزیونی بیرون کشور یا پایگاههای اینترنتی که سخنرانان یا نویسندگان می‌توانستند بدستیاری آنها آزادانه سخن گویند ، هیچکس به این زمینه‌ نپرداخته است؟!.
رو تُرش گردانیدن و چهره‌ در هم کشیدن ، پاسخی به سخنان ما نتواند بود.[1] این تنها نشان دهنده‌ی کم‌ژرفایی اندیشه‌های آن کسان است.
ما سخنان خود را بار دیگر می‌آوریم و چشم داریم تا خردمندان ایران و جهان در این باره بداوری برخیزند.

340 ـ حقایق چراغ راه ماست

خوانندگان میدانند که ما بیشترین پروامان به حقایق (آمیغها) است. برای مثال در آغاز کار این پایگاه و نیز در صفحه‌ی سخنان بیاد سپاردنی سخنی از کسروی بدینسان آوردیم :
«در بسیاری از رشته‌های زندگانی حقیقت از میان رفته. ما برآنیم که باید در ایران نخست یک تکانی در اندیشه‌ها پدید آید و سپس یک تکانی در طرز زندگانی پیدا شود و برای همانست که این کوششها را بکار می‌بریم. باید از هر باره بنیاد زندگانی حقایق باشد».
به علت اهمیت و تأثیری که حقایق در زندگی دارند ، ما از یکسو درپی شناخت آنهاییم و از سوی دیگر شاهراه پاکدینی را از آن رو که بروی حقایق بنیاد گزارده شده می‌پذیریم و به این کوششها برخاسته می‌خواهیم آواز خود را بگوش جهانیان برسانیم.

339 ـ غیرت مجلس

نزدیک به دو هفته‌ی پیش آقای محمود صادقی نماینده‌ی تهران در مجلس شورا از روی حقی که قانون اساسی (یا دمکراسی) به مجلس داده است ، خواهان پاسخگویی مسئولان به شایعه‌ی واریز میلیاردها تومان از درآمدهای قوه‌ی قضاییه به حسابهای شخصی صادق لاریجانی رئیس آن قوه و پراکندن (انتشار) گزارش حسابهای بانکی او شده بود.
دیشب (یکشنبه هفت آذرماه) از سوی دادسرا مأمورانی در دو خودرو برای جلب او به اتهام « نشر اکاذیب و توهین به قصد تشویش اذهان عمومی» به خانه‌اش رفته بودند که او از خانه بیرون نیامده و نمایندگانی را از پیشامد آگاه گردانیده بود. اینست چند تن از نمایندگان مجلس و کسانی دیگر در جلو درِ خانه‌ی او گرد آمده و با نشان دادن سَهِشهایی(احساسات) از جلب او جلوگیری کرده بودند.

338 ـ پیشامد افسوس‌آور برخورد قطارها

بامداد روز آدینه پنجم آذرماه 1395 دو قطار در هفتخوان شاهرود برخورد کرده و بدنبال آتش‌سوزیِ رخداده شماری از هم‌میهنانمان سوخته و کشته شدند. شماری نیز زخمی شدند.
در غم خانواده‌های جانباخته‌ی این پیشامد دلهامان پر از اندوه است.
بیگمان پیشامدهای دلگداز در همه‌ی کشورها رخ میدهد و ایران نیز از این قاعده بکنار نیست. لیکن برخی از آنها همچون سونامیهای ژاپن و ـ پیش از آن ـ آسیای جنوب شرقی یا سیل و گردباد و زمین‌لرزه و آتشفشان بیرون از اختیار آدمیان است و هنوز آدمی ناتوانتر از آنست که بر آنها چیره گردد.
ولی همه‌ی رخدادهای تلخ از این رده نیست و یک شماری از آنها نیز اختیارش در دست آدمیان است. هنوز از حادثه‌ی شگفت و دلخراش سرنگونی هواپیمای آلمانی و کشته شدن همه‌ی مسافران آن که ریشه در افسردگی کمک خلبان که بیپروا به جان 150 تن به قصد خودکشی هواپیما را بکوههای آلپ زد دو سال نمی‌گذرد. از اینگونه چندان بسیار است که بشمار نمی‌آید.
آنچه بیشتر ارج دارد آنست که آیا می‌شد از آنها پیشگیری کرد یا نه؟.

337 ـ روزبه پیمان بر همه‌ی آزادگان خجسته باد!

برخی که می‌شنوند این روز را ما بنام یک ماهنامه روزبه (عید) نهاده و جشن میگیریم در شگفت می‌شوند. می‌گویند : یک ماهنامه چیست که برایش روزبه گیرید؟..
آری ، این ماهنامه‌هایی که می‌بینیم و «روزی‌نامه»شان باید نامید و دارندگانشان روزنامه‌نویسی را یک پیشه و آن را نیز تنها بهر روزی درآوردن شناخته‌اند ، نه چیزیست که ارجی دارد و برایش روزی را جدا گردانند.
بیگمان یک دسته از دارندگان ماهنامه‌ها کسان آبرومندی بوده و هستند و این را نه برای روزی توزیدن بلکه از سر میهن‌خواهی و مردم‌دوستی راه انداخته‌اند ولی بیشتر ایشان (نه همه) نیز در زندگانی توده‌ای یک « راه» روشنی در پیش نداشته و ستونهای نامه‌ی خود را با هرچه « نیک» و «سودمند» پندارند پر می‌کنند. ولی ماهنامه‌ی پیمان جز اینست.

336 ـ آیا دانش به تنهایی ، آدمیان را بس است؟

روز بازگشایی مدرسه‌ها ، آموزشکده‌ها و دانشگاهها رسید. همه‌ی شش ساله‌ها و بالاترها می‌روند تا چیزها یاد بگیرند. دیده‌هاشان به جهان و زندگانی گشاده‌تر گردد. با بینایی بیشتری به پیشامدها بنگرند : چرا شب و روز پدید می‌آید؟ این خورشید و ستارگان چیستند؟ کشورهای دیگر جهان چگونه‌اند؟ مردمانشان چگونه زندگی می‌کنند؟ زبانهاشان چگونه است؟ می‌روند تا حساب یاد ‌گیرند ، جبر و حسابان ، زیست شناسی و دانشهای پایه یاد گیرند. آنها که به دانشگاهها می‌روند اینها را در سالهای پیش یاد گرفته‌اند ، اکنون می‌روند یاد گیرند بهترین ساختمانها را بسازند ، بیماران را درمان کنند ، زیباترین شهرها و دلپذیرترین نماها و چشم‌اندازها را بسازند. ماشینها و دستگاههای تازه و نوپدیدی را اختراع کنند و در جهان بیجانها ، گیاهان ، جانوران و آدمیان رازهای نوینی را کشف کنند. داروهای تازه و مؤثرتری بسازند و از اینگونه دانشها و آگاهیهایی یاد گیرند که همه دست بدست هم داده زندگانی ما را چنانکه هست پدید آورده.
این کوششها بسیار بجاست. آدمیان که به این جهان آمده‌اند بهره‌شان از آسایش و خوشیِ زندگی بیش از آسودگی یک گله بز کوهی یا گورخر نبوده : باشندگانی لخت ، دمادم هراسان ، بی‌سرپناه و آسیب‌پذیر.

335 ـ راز واعظي

نوشته‌ی : ن. بغداد
گفتگويي است كه ميان يكي از پاكدينان بنام (ن) و واعظي بنام (ح) رفته و در پايان آقاي واعظ براز كار خود اعتراف كرده‌ است.
آقاي شيخ ح واعظ را از كودكي مي‌شناسم. پدرش كفشدوز بنامي بود. خودش هم چندي بكار پدر مشغول شده و چون سوادكي ميدارد و گاهي كتابهائي مانند جودي و جواهري و زيارتنامه را ميخواند ، پس از چند سالي كه‌از آن شهر بيرون رفتم ، در بازگشت او را ديدم دستاري بسر بسته و جُبّه و ردائي در بر كرده خرامان راه ميرفت. در شگفت شدم : چه شده كه كفشدوزي باين جامه درآمده؟ جويا شدم گفتند پس از مرگ پدر دكان را فروخته و بجامه‌ی آخوندي درآمده و اينك روضه‌خوان است.
يكي دو سالي گذشت. روزي در خانه بودم كه در زدند گشودم ديدم شيخ ح است. گرچه پيشينه‌ی دوستي نداشتم ولي چون بخانه‌ام آمده بود او را گرامي داشتم و با گرمي پذيرفتم. نشسته دامنه‌ی سخن را كشانيده بپاكديني رسانيد و گفت :

334ـ غدیر خم

نشانه‌ی خواری و زبونی و همچنین مایه‌ی شرمندگی است که مسلمانان و ایرانیان امروز پس از 1400 سال ، از چیزهایی سخن رانند که هیچ سودی به زندگانی آنها ندارد بلکه زیانهای بیشماری دارد. زیانهایی که امروز تنها گوشه‌ای از آن را می‌توانیم دید و در آینده اگر بخود نیاییم و به نابخردیها ادامه دهیم باشد که جز آتش و خون و دود و مرگ نبینیم.
آنچه از آن سخن میرانیم داستان کشاکش بلکه جنگ و خونریزی سنی و شیعه است. راستی را بخواهید این خود شاخه‌ای از آن درخت شوم پراکندگی اندیشه‌ها و باورها و دینها در جهانست ولی ما برای آنکه دامنه‌ی سخن را تنگ گیریم بهتر دانستیم کنون از آن سخنی بمیان نیاوریم.
شاید تا سی سال پیش که کشتارها و سنگدلیهای امروزی رخ نداده بود و حتا نشانی از آن ـ جز کشاکشهای زبانی که گاهی دیده می‌شد ـ نبود ، کسی گمان هم نمی‌کرد که کار مسلمانان روزی به این کشتارگاهها بکشد. بلکه کسانی بودند که می‌گفتند : « این کشاکشها ازآنِ زمانی بوده که مردمان بی‌تمدن و به کیشها پابند بودند و چون دیگر آن پابندیها و دُژآگاهیها نیست ، چنانکه می‌بینید رفته رفته کمتر می‌شود و بزودی از میان خواهند رفت». آن روزها این سخن بیشتر پذیرفته می‌گردید تا اینکه کسی بگوید اینها « آتش زیر خاکستر است و دور نیست که روزی باز برافروزد».

333ـ آنچه کم داشتیم را برایمان فراهم دیدند!

در بهمن سال 57 کسان بسیاری از سران حکومت پیش دستگیر و سپس اعدام شدند. اینکه باگناه بودند یا بیگناه را باید دادگاههایی حکم میدادند که همه میدانند دادگاهی با آن رویه‌ی رسمی و آیین ویژه برگزار نشد.
کسانی که وابسته به «کمپانی خیانت» شناخته شده بودند برخی اعدام شدند یا بزندان افتادند و یا در این حکومت جایگاهی نیافتند. اینبود گمان میرفت دستگاه کمپانی خیانت بهم خورده و از هم پاشیده است.
برخی خوانندگان نمیدانند کمپانی خیانت چه بوده و چه میکرده و اینست ما ایشان را برای آگاهیهای بیشتر به خواندن این کتابها راه می‌نماییم : دادگاه ، در پیرامون « ادبیات» ، افسران ما ، فرهنگ است یا نیرنگ؟ ، فرهنگ چیست؟ و انکیزیسیون در ایران.
نخستین بار کسروی پرده از روی کارشان برداشت و به ما شناسانید. با آنکه در یک گفتار کوتاه نمی‌توان ایشان را شناخت ولی برای آنکه جستار از تاریکی بیرون درآید ، اینجا با آوردن تکه‌ای از گفتار سوم کتاب دادگاه (راز نهانی) آن را اندکی روشنتر میگردانیم :

332 ـ سد و ده سال از فرمان مشروطه گذشت.

110 سال پیش مردم بستوه آمده‌ از ستمها و بیکارگیهای قاجاریان جنبشی کردند که کشور را در راه دیگری انداخت. چون فرمانروایی در سراسر جهان تا آن زمان ـ جز کشورهایی که راه دمکراسی را برگزیده بودند ـ همیشه « مطلقه» شمرده می‌شد به این معنی که آنچه پادشاهان می‌فرمودند روان می‌گردید ، اینبود نام این جنبش را در برابر « مطلقه» ، « مشروطه» گزاردند و از آن پس برای اختیارات پادشاه قانونها و مرزهایی تعیین کردند و رشته‌ی کار را بدست نمایندگان مردم سپردند.
آن جنبش مظفرالدین شاه را واداشت که بر فرمان مشروطه دستینه گزارد و به آگاهی مردم رساند. ایران سراسر شادی و خرسندی و خوشدلی گردید. همه جا را چراغانی کردند و آذین بستند و این کار پادشاه را « عدل مظفر» نامیدند.